گنجور

 
طغرل احراری

گر نه‌ای صندل برو درد سر خمار باش

مهره نتوانی شدن باری تو زهر مار باش!

یا بم ساز خرد یا پرده زیر جنون

یا ز مستی بی‌خبر یا از ادب هشیار باش!

قدر هر جنسی است اندر چارسوی اعتبار

یا متاع کاسدی یا گرمی بازار باش!

برزند هر جا محبت فرش شادروان غم

گر طناب خیمه نتوانی شدن مسمار باش!

سایه‌سان تکرار درس تیره‌بختی تا به کی؟!

مغنی روشن شو و چون آفتاب اظهار باش!

نیست درد دیگری هرگز مریض عشق را

عافیت داری طلب چون چشم او بیمار باش!

پرده‌ساز عدم کم نیست از بزم وجود

خرمن هستی به آتش سوز و موسیقار باش!

گر ز خود رفتی حساب هستی‌ات گردد فزون

صفرآسا یک عدد از کم شدن بسیار باش!

از خیال نشئه‌های جام جمشیدی گذر

نیست صافی در دلت آیینه را زنگار باش!

جز نشان فتح نبود بر لوای پرچمت

رأیت منصور می‌خواهی عَلَم‌بردار باش!

چند با آهنگ قانون محبت زیستن؟!

یا پس این پرده شو یا نغمه این تار باش!

نیستی گر مرکز تسلیم این دور فلک

چون کمان خمیازه آغوش این پرگار باش!

روشن است مضمون بیدل طغرل از صد آفتاب

ذره هم کم نیست تا باشی همین مقدار باش!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

عاقبت بیدل ز چشم خویش باید رفتنت

ذره هم کم نیست‌، تا باشی همین مقدار باش

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۳

روشن است مضمون بیدل طغرل از صد آفتاب

ذره هم کم نیست تا باشی همین مقدار باش!

سنایی

ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش

دامن او گیر و از هر دو جهان بیزار باش

دل به دست دلبر عیار دادن مر تو را

گر نبود از عمری اندر عشق او عیار باش

بر امید آن که روزی بوس یابی از لبش

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
سعدی

ملکداری با دیانت باید و فرهنگ و هوش

مست و غافل کی تواند؟ عاقل و هشیار باش

پادشاهان پاسبانانند خفتن شرط نیست

یا مکن، یا چون حراست می‌کنی بیدار باش

اهلی شیرازی

کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش

دم مزن خاموش همچون صورت دیوار باش

امشبم خواب اجل خواهد ربود ای دل ولی

شایدم آن مه بپرسد دیده گو بیدار باش

لاف عشقت میزند هر بی خبر ای مهربان

[...]

وحشی بافقی

عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش

چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش

شوق می‌گوید که آسان نیست بی او زیستن

صبر می‌گوید که باکی نیست گو دشوار باش

وصل خواری بر دهد ای طایر بستان پرست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وحشی بافقی
صائب تبریزی

هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش

خواب شیرین پشه دارد درکمین بیدار باش

قرب آتش طلعتان تردامنی می آورد

آب پای گل مشو، خارسردیوار باش

نشأه زندانی بود در شیشه های سر به مهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه