نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
هرکه در صحرا درآید عقل باشد کمترش
شمع من کاش از سر بیمار هجران بگذرد
کز نظر خواهد شد امشب تا بروز محشرش
بر لب آمد جان بیمارم چه باشد کز کرم
تازه سازد جانم از بوی لب جان پرورش
تابش آتش اگر از آب ننشیند چرا
سوز دیگر میکند پیدا دلم از خنجرش
ما و سوز دل که عالم گر پر از آب بقاست
مرغ آتشخواره جز آتش نباشد در خورش
اینچنین کز سوختن اهلی به بیماری فتاد
خیزد از جا گر برانگیزد صبا خاکسترش
هرکه او لب تشنه مُرد از عشق ، باشد در بهشت،
آتش لب تشنگی بنشاند آب کوثرش
من کز از استغنای عشقم سوی شاهان چشم نیست
چشم دارم التفاتی از گدایان درش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان امید و خوشبختی در روزهای تاریک و غمناک میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که این شبهای غمگین نیز به پایان خواهد رسید و صبحی امیدبخش خواهد آمد. وی تأکید میکند که با وجود دشواریها و خفگیهای دنیا، باید با همه خوش بود و از زخمهای دل نهراسید. شاعر به صبح سعادت اشاره میکند که همچنان روشناییبخش است و در نهایت، به همگان توصیه میکند که با دیگران و خودشان در این زندگی خوش باشند.
هوش مصنوعی: اگر لالهای به گلبرگهایش ناز کند، این عیب از خود لاله نیست. هر کسی که به صحرا بیفتد، یعنی به جمعی بیتوجهی کند، بیشک عقل و درک کمتری دارد.
هوش مصنوعی: ای کاش شمع من از درد دوری و جدایی بگذرد، چون اگر این اتفاق بیفتد، او امشب دیده خواهد شد تا روز قیامت.
هوش مصنوعی: جان بیمار من در آستانه خروج است. چه میشود اگر با لطف و کرمت، جانم را با طعم لبهایت تازه کنی و دوباره جان بگیرد؟
هوش مصنوعی: اگر آتش نتواند بر اثر آب خاموش شود، پس چرا دل من از زخم خنجرش همچنان میسوزد و رنج میبرد؟
هوش مصنوعی: ما با غم و اشک خود زندگی میکنیم، حتی اگر دنیا پر از نعمت و شادمانی باشد. برای ما که طبعی آتشین داریم، جز آتش و سوزش دل چیزی نمیتواند ما را سیراب کند.
هوش مصنوعی: وقتی که کسی از سوختن دلش به درد و بیماری دچار میشود، اگر نسیمی بوزد، ممکن است خاکستر دلش را از جا بلند کند و به فضا بپراکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر عشق با لب تشنه بمیرد، در بهشت خواهد بود و آتش تشنگیاش با آب کوثر فروکش خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و بینیازیام، دیگر به شاهان و ثروتمندان نظر نگاه نمیکنم؛ بلکه تنها امیدوارم که از دل گدایان درب خانهام توجه و احساسی بیابم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
زان که خلقی در ضلالت برد زلفِ کافرش
آن که گر یک بوسه با بادِ صبا هم ره کند
در خروش آید نباتِ مصر و شهد از شکّرش
وان که از رویِ شرف لؤلؤیِ لالا در صدف
[...]
چیست آن گوهر که هست از لعل تاجی برسرش
وز پرند آل دائم گرته ئی اندر برش
هست سرخی باد سار و تنگ چشم و سخت دل
وز لباس آل عباس است اکثر بسترش
همچو بیماریست مزمن لیک گر میلش بود
[...]
آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش
در کبودی فلک چون او مهی پیدا نشد
کاین چنین باشد لباس آسمانی در خورش
جان فدایت باد ای دربان دمی مانع مشو
[...]
لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
زد صبا از قهر گلبرگ ترش را بر سرش
پیش خورشید رخت گل را نمی بیند جمال
گرچه میبندد هوا از دُرِّ شبنم زیورَش
گشت گل پروانه شمع جمالت ای پری
[...]
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش
آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او
تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش
جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.