گنجور

 
طغرل احراری

می‌روم از خویش هر ساعت ز دنبال نفس

محمل ما را بود ساز شکست دل جرس

می‌توان امروز بودن فرش پای آفتاب

شب‌روان راه را چون سایه نبود بیم کس

تا نباشی رهنورد وادی دشت عدم

کی رسی در جاده اقبال این بال فرس؟!

بی‌فنا حاصل نگردد دولت دیدار او

کس چسان سازد تمنای وصال او هوس؟!

پختگان را کی بود از صحبت دونان گزیر

شعله را بسیار باشد احتیاج خار و خس!

کارگاه باغ امکان را بود نیرنگ‌ها

زاغ در صحرا و بلبل گشته محبوس قفس

خانه دل را تو از زنگ کدورت صاف کن

می‌شود آیینه اینجا تیره از جوش نفس

هرکه را باشد به قدر مشرب خود جاده‌ای

کی بود فیل دمان را تاب یک گشت فرس؟!

اشک در راه طلب باشد دلیل مدعا

کاغذ ابری بود آیین عشق بوالهوس

دل به دزدی می‌رود امشب به جعد زلف او

کی بود عیار را اندیشه چوب عسس؟!

طغرل از ضبط نفس فال سعادت می‌زنم

بر سر مرغ سخن بال هما باشد قفس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس

ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس

هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو

بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس

جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم

[...]

سوزنی سمرقندی

ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس

مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس

آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم

بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس

صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر

[...]

اوحدی

در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس

یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری

ای که بی‌یاد تو هرگز بر نیاوردم نفس

میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان

[...]

ابن یمین

ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا

چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس

بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند

با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس

بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال

[...]

سلمان ساوجی

هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس

سست می‌جنبد صبا ای صبح کار توست و بس

پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح

کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟

ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه