ای یافته صبح از دم جانبخش تو دم را
آموخته بحر از کفت آئین کرم را
در عهد جوانبختی عدل تو عجب نیست
گر پیر فلک راست کند قامت خم را
آثار قدومت به پرده نشانده است
از بأس قدم عیسی فرخنده قدم را
گر یوسف و داوود و گر خضر و مسیحاست
دارند ز تو چون ز تو جم خیل و حشم را
این چهره تابنده و آن نغمه جانبخش
این هستی پاینده و آن معجز دم را
غواص خرد می کند و کرده بسی غوص
چه لجه هستی و چه دریای عدم را
آن در یتیمی تو که نه هست و نه بودست
مانند تو یکتا گهری بحر قدم را
در پیش سحاب کرمت از چه گرفته
ای آنکه اداکرده کفت حق کرم را
دریا ز صدف کاسه دریوزه و گرنه
جودت ز گهر کرده تهی کیسه یم را
اندیشه عزمت کند از کشور هستی
کوتاهتر از عمر عدو دست ستم را
از نهی تو رامشگر ناهید نموده
در محفل افلاک فراموش نعم را
انداخته از دیده حوران بهشتی
نظاره روی تو گلستان ارم را
با جود تو چشمم به مه و مهر فلک نیست
گیرم که بمن بذل کند این دو درم را
هر چند شکستند شها مدح سگالان
در عهد ثنا گستریم لوح و قلم را
پویم بچه سامان ره نعتت که نشاید
کس مشت خسی تحفه برد باغ ارم را
با دست تهی آمده ام زانکه نزیبد
جز دست تهی تحفه خداوند کرم را
خوش آنکه بحکم تو کشد کاتب اعمال
برنامه ام از اجرمدیح تو قلمرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف فضائل و کرامات خداوند میپردازد و بر عشق و محبتی که بندگان نسبت به او دارند، تأکید میکند. شاعر به تأثیرات معجزهآسا و زیباییهای وجود پروردگار اشاره میکند و میگوید که هر چیزی در عالم هستی از کرم و جود او نشأت میگیرد. همچنین به مقایسهی فضائل پیامبران و اولیا با خداوند پرداخته و اعتراف میکند که هیچ چیزی نمیتواند به پای بخشش و نعمتهای او برسد. در نهایت، شاعر از دست تهی خود در مقابل عظمت خداوند صحبت میکند و به دعا و طلب رحمت و بخشش از او میپردازد.
هوش مصنوعی: ای صبح، که از دل مهربانی تو روشن شدهای، تو به دم و نفس تو آموختهای. دریای وجود تو نیز از دستان تو، آداب و قوانین مهربانی را فراگرفته است.
هوش مصنوعی: در زمان خوشبختی و برقراری عدل تو، جای شگفتی نیست اگر که زمین و آسمان هم به خود ببالند و خمیدگیهای خود را راست کنند.
هوش مصنوعی: نشانهایی از حضور تو بر پرده دیده میشود، که از قدرت و احترام قدم عیسی مژدهای خوشحالکننده است.
هوش مصنوعی: اگر یوسف و داوود و خضر و مسیح هم باشند، همه آنها از تو دور من ندارند و مانند جمعی از لشکریان و اهل خیل و حشم تو هستند.
هوش مصنوعی: چهره درخشان و صدای دلنشین، همگی در این زندگی با ارزش و پایدار نقش دارند و نفس جادویی و معجزهآسا نیز تأثیرگذار است.
هوش مصنوعی: عقل، مانند غواصی که به عمق آبها نفوذ میکند، به جستجوی مفاهیم عمیق و ناشناخته در دنیای هستی و عدم پرداخته و به بررسی و تحلیل آنها میپردازد.
هوش مصنوعی: آن در یتیمی که تو داری، نه وجود دارد و نه هیچ زمانی داشته است، مانند تو یک گوهر یکتا است که در دریاهای قدمت یافت میشود.
هوش مصنوعی: در برابر ابر لطف و بخشش تو، چرا چیزی از کسی گرفتهای؟ کسی که وظیفهاش را در برابر حق بخشش ادا کرده است.
هوش مصنوعی: دریا مانند صدفی است که کاسهای به نام دریوزه دارد و اگر نه، generosity تو همچون گوهری است که کیسهام را خالی نمیکند.
هوش مصنوعی: تفکر و اراده قویات میتواند باعث شود که از زندگیات و از وجود دشمن، مدت زمان کوتاهتری را تجربه کنی و بر ستم او غلبه کنی.
هوش مصنوعی: از نهی تو، نوازنده ناهید (الهه عشق و زیبایی) در مهمانی آسمانیها فراموش کرده است که از نعمتها بهره ببرد.
هوش مصنوعی: حوریان بهشتی با دلباختگی به تماشای روی تو، باغ ارم را رها کرده و از چشم دور انداختند.
هوش مصنوعی: با وجود تو، چشمم دیگر به ماه و آفتاب آسمان نیست. حتی اگر این دو را به من ببخشند.
هوش مصنوعی: اگرچه در دورهای افراد بزرگی در ستایش و مدح دیگران ناکام ماندند، ما همچنان با قلم و کلام خود افتخارات و ارزشهای ایشان را در لوحها ثبت میکنیم.
هوش مصنوعی: من به عنوان یک کودک در مسیر تو حرکت میکنم، چرا که هیچکس نمیتواند با دستانی آلوده هدیهای از باغ ارم بیاورد.
هوش مصنوعی: من با دستان خالی آمدهام، زیرا تنها دستان خالی لایق دریافت هدیههای پروردگار مهربان است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که به دستور تو، نویسنده اعمالش، از اجر و پاداش تو، قلم را به حرکت درآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز نشاطی است فره فضل و کرم را
و امروز وفاقیست عجب تیغ و قلم را
زیرا که در او بر شرف گوهر آدم
تقدیر همی وقف کند عرض حشم را
منصور سعید آنکه به انعام و به افضال
[...]
ای قاعدهٔ تازه ز دست تو کرم را
وی مرتبهٔ نو ز بنان تو قلم را
از سحر بنان تو وز اعجاز کف تست
گر کار گذاریست قلم را و کرم را
تقدیم تو جاییست که از پس روی آن
[...]
ای بر گل روی تو حسد باغ ارم را
بت کیست که سجده نکند چون تو صنم را
خورشید نهد غاشیه حکم تو بر دوش
در موکب حسنت مه استاره حشم را
در جیب چمن باد صبا مشک فشاند
[...]
دوش از در میخانه بدیدیم حرم را
می نوش و ببین قسمت میدان کرم را
فرمان خرد بر دل هشیار نویسند
حکمی نبود بر سر دیوان قلم را
ای مست گر افتی به سر تربت شاهان
[...]
ای قافلهسالار، غمت راه عدم را
وی سلسله جنبان خم زلف تو ستم را
افسونگر عشق تو ندانم به چه حکمت
سرمایهٔ آسودهدلی کرده الم را
هرگه گذری از در بتخانه خرامان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.