گنجور

 
طبیب اصفهانی

ای خداوندی که در گیتی مثل شد در سخا

تا ابد از دولت دست و دلت بحر و سحاب

حرفی از جودت صدف را گوشزد گشت و همان

خویش را از شرمساری می کند پنهان در آب

گاه احسان چون درآری دست همت از بغل

روز میدان چون درآری پای دولت در رکاب

می رسد از هیبت تو ناله دشمن بچرخ

می شود از همت تو خانه معدن خراب

چارچیزت گاه خشم و چار چیزت گاه لطف

در حضور آرند، یابند از جنابت گر خطاب

نافه مشگ و بحر عنبر، نی شکر، گوهر صدف

چرخ قوس و برق تیر و مه سپر، تیغ آفتاب

هشت چیز از دشمنت پیوسته باشد هشت چیز

در جهان همواره تا افتد در انواع عذاب

سینه پر خون، طبع محزون، کام خشگ و دیده تر

بخت تار و تن نزار و جان فگار و دل کباب

ای شهنشاهی که بهر راحت خلق جهان

خسرو عدل تو بگشاید چو از عارض نقاب

خویشتن را پر رود نخجیر در آغوش شیر

صعوه سازد آشیان خویش در چنگ عقاب

هم ز فیض مشهدت مسرور جانهای حزین

هم ز طوف مرقدت معمور دل های خراب

در جوارت یافت لذت هر که از آسودگی

چون ره خوابیده هرگز بر نمی خیزد ز خواب

بی قراری در ره شوقت مرا بی وجه نیست

پرتو خورشید دارد ذره را در اضطراب

جذبه ای دارم تمنا در ره شوقت کنون

تاروان گردم چو اشگ عاشقان با صد شتاب

تا بود داغ کلف بر چهره مه در فلک

تا شود جام صدف لبریز گوهر از سحاب

دوستت پیوسته باشد چون گهر با آبرو

دشمنت همواره افتد چون شرر در التهاب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب

آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب

آسمان جود گشت و جود ماه آسمان

آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب

بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب

گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب

عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز

مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب

با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر

[...]

ازرقی هروی

مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست

تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب

قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد

روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب

تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب

[...]

قطران تبریزی

سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب

آفت دل‌هاست و اندر دیده‌ام چون آفتاب

روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو

زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب

صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
ابوالفرج رونی

ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید

نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب

هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان

تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب

در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه