خطی که گشته به گرد جمال یار عیان
«و ان یکاد» بود از برای چشم بدان
رخش چو آتش و بر وی سپند دانه خال
برای چشم بدست این زمان، همین و همان
ز چشم و ابروی او زاهدا مشو ایمن
ز ترک مست که دارد به خویشش تیر و کمان
مگر ز قامت او شمع، دوش لافی زد
که در مشافهه او را بریده اند زبان
تو زاهدا ز می ناب رخ متاب و ببین
نوشته سر می این دم به برگ تاک رزان
کجاست مغبچه می فروش این ساعت
که هست در کف او درد و غصه را درمان
اگر چه صوفی بیچاره پیر شد اما
هنوز در سر او آرزوی تست جوان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دل و جان میپردازد. او به زیبایی چهره یار اشاره میکند و میگوید که نگاه به او همچون شعله آتش است. همچنین، از خطرهای ناشی از عشق و جاذبههای محبوب سخن میگوید و هشدار میدهد که نباید از جذبههای او غافل شد. شاعر به زهد و پرهیزگاری اشاره کرده و میگوید که حتی زاهدان نیز تحت تأثیر زیبایی او قرار میگیرند. در نهایت، او به لذت مینوشی و عشق اشاره میکند و به دنبال معشوق و نوشیدن میگردد، حتی اگر در دل صوفی، آرزویی جوان همچنان باقی مانده باشد.
هوش مصنوعی: خطی که به دور زیبایی محبوب پیچیده و نمایان است، به چشم بینده نزدیک میشود که گویی به سامان میآید.
هوش مصنوعی: اسبی با لبخند زیبا و چشمهای درخشان، چون شعلههای آتش دیده میشود. بر روی او دانههای سیاه مانند خالهایی قرار دارد که به منظور جلوگیری از چشمزخم بر او گذاشته شده است. در اینجا، همین و آن را میتوان به زیبایی و جذابیت او نسبت داد.
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت چشمان و ابروهای او غافل مشو، ای زاهد! چرا که حتی از دور هم میتوان آثار عشق و تیر و کمان را در وجود او احساس کرد.
هوش مصنوعی: شاید به خاطر قامت او، شمعی در شب سخن گفت و زبان را در حضور او به زبان آوردند و بریده شد.
هوش مصنوعی: ای زاهد، از می خالص روی خود را برنگردان و بنگر که این لحظه، سرنوشت برگههای تاک چه نوشته است.
هوش مصنوعی: کجاست دخترک میفروش که در این لحظه، در دست او دارویی برای درد و غم من وجود دارد؟
هوش مصنوعی: اگرچه پیرمرد زاهد به سن و سال زیادی رسیده، اما هنوز در دلش آرزوی جوانی تو وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
توانگری و بزرگی و کام دل بجهان
نکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان
یمین دولت کایام ازو شود میمون
امین ملت کایمان ازو شود تابان
همه عنایت یزدان بجمله بهرۀ اوست
[...]
بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان
نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان
یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک
امین ملت محمود پادشاه جهان
خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد
[...]
بهار تازه ز سر تازه کرد لاله ستان
برنگ لاله می از یار لاله روی ستان
جهان جوان شد و ما همچنو جوانانیم
می جوان بجوان ده درین بهار جوان
بشادکامی امروز داد خویش بده
[...]
اگر نجست زمانه بلای خلق جهان
چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان
اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین
چرا نگاشت رخش خوب و دلفریب چنان
اگر نگشت دل من تنور آتش عشق
[...]
شب دراز و ره دور و غربت و احزان
چگونه ماند تن یا چگونه ماند جان
بسان مردم بی هوش گشته زار و نزار
دلم ز درد غریبی تن از غم بهتان
مرا دو دیده به سیر ستارگان مانده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.