خواهم نظری در رخ خوب تو دگر بار
از عمر چو سیری نبود ای بت عیار
چشم تو به هم برزده حال دل ما را
دانم که چنینها نکند مردم هشیار
گل خار شده باز و چمن گشته معطر
کاکل زده ای شانه مگر دوش به گلزار
بر عارض آن ماه خط سبز عیان شد
ای دل حذر از عین بلاکن به شب تار
در مذهب رندان می پنهان دو گناه است
با ناله نی باده خور و عود به چنگ آر
شب پرتو روی تو مرا در نظر آمد
از نور بلی بهره برد دیده دیدار
آن غمزه شد از کشتن عشاق پشیمان
آری چو انابت بود اندر دل بیمار
صوفی به حذر باش که گفتند ازین پیش
خواهی که به کس دل ندهی دیده نگه دار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عاشقانه شاعر را به تصویر میکشد. شاعر آرزو دارد که دوباره زیبایی چهره معشوق را ببیند و از کلام او لذت ببرد. در متن، به تضاد بین غم و شادی، عشق و بیعشقی، و همچنین هشدارهایی به رندان و زاهدان اشاره میشود. تصویرسازیهایی از گل و چمن همراه با نشانههایی از عشق و خطرات آن در شب تار به چشم میخورد. در نهایت، شاعر به احتیاط در عشق و اهمیت توجه به دلایل و پیامدهای آن تأکید میکند.
هوش مصنوعی: میخواهم دوباره به چهره زیبا و دلانگیز تو نگاه کنم، چرا که زندگیام به پایان رسیده و دیگر فرصتی برایم باقی نمانده، ای معشوق فریبنده.
هوش مصنوعی: چشم تو که بسته شده، حال دل ما را میدانم، زیرا افراد آگاه چنین کارهایی نمیکنند.
هوش مصنوعی: گل، دیگر خاری ندارد و چمن پر از عطر است. آیا تو شانهات را در میان گلها زدهای، مگر اینکه دیشب در باغ گل بودی؟
هوش مصنوعی: بر روی چهره آن ماه، خط سبز واضحی نمایان شد. ای دل، باید حواست را جمع کنی، زیرا این زیبایی میتواند در دل شب خطرساز باشد.
هوش مصنوعی: در آیین رندان دو عمل ناپسند وجود دارد: یکی این که با ناله نی زهرهافزا بنوشی و دیگری این که در کنار آن، عود بازی کنی و حال و هوای خوشی را تجربه کنی.
هوش مصنوعی: در شب، نور چهره تو برایم به قدری روشن و زیبا بود که انگار درخشش آن همه فضا را پر کرده بود و چشمانم با دیدن تو به روشنی و روشنی بیشتری دست یافتند.
هوش مصنوعی: آن نگاه زیبا که دل عاشقان را میکشد، حالا از کرده خود پشیمان شده است، چرا که در دل بیمار و عاشق، نشانهای از توبه و برگشتن وجود دارد.
هوش مصنوعی: صوفی، مراقب باش که گفتهاند اگر قصد داشته باشی به کسی دل نسپاری، باید چشمات را نگهداری و از هر چیزی که تو را به خود جذب میکند دوری کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی
همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار
امروز به اقبال تو، ای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم و سیار
درواز و دریواز فرو گشت و بر آمد
[...]
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟
جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار
این دین هدی را به مثل دایرهای دان
[...]
ای آنکه همی قصه من پرسی هموار
گویی که چگونه ست بر شاه تراکار
چیزیکه همی دانی بیهوده چه پرسی
گفتار چه باید که همی دانی کردار
ور گویی گفتار بباید ز پی شکر
[...]
این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار
زرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار
همواره سیه سرش ببرند از ایراک
هم صورت مار است و ببرند سر مار
تا سرش نبری نکند قصد برفتن
[...]
هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار
خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بیخار
آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی
وز خوردن آن روی شود چون گل بربار
آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.