ساقیا عید صیام آمد و هنگام بهار
به علی رغم صراحی شکنان باده بیار
از سر کوی تو هرگز نروم سوی چمن
بی جمال تو بود در نظر من گل خار
عمر چون باد وزان است و فلک حادثه زای
چون دمی خوش گذرد با تو غنیمت می دار
حالیا این دو سه دم را تو بیا خوش گذران
چون نداری خبر از خاتمت و اول کار
آن که بودست دلا، پیر خرابات کجاست
دست در دامن آن اهل کرم زن زنهار
غم دنیا چه خوری باده خور و شاد بزی
یک نصیحت بشنو عمر نباشد چو دوبار
صوفی از صحبت ناجنس برو رنجه مباش
مثلی هست که از مار چه زاید جز مار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در مورد شادی و لذتبردن از لحظات زندگی است، به ویژه در زمان عید و بهار. شاعر بیان میکند که در سایه زیبایی محبوبش، هر چیز دیگری بیمعناست و به اهمیت بهرهمندی از لحظات شاد در زندگی تأکید میکند. او اشاره میکند که عمر کوتاه و گذران است و باید از آن به خوبی استفاده کرد. شاعر به دلایل مختلف، از جمله غم و دنیا، به مصرف باده و شاد زیستن تشویق میکند و به انسانها یادآوری میکند که هیچگاه فرصت دوبارهای برای زندگی نخواهند داشت. در نهایت، به خودداری از گفتگو با ناپاکان و افراد بیفایده اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، روز عید رمضان فرارسیده و بهار هم آمده است، بنابراین بر خلاف کسانی که به خاطر شکست ظروف شراب نگرانند، باده بیاور.
هوش مصنوعی: هرگز از کوی تو نمیروم، چون در چشم من باغ بدون جمال تو حتی گل را هم به اندازهی خار نمیارزد.
هوش مصنوعی: عمر مانند بادی سریع میگذرد و زمان مانند آسمانی پر از اتفاقات است که به سرعت میگذرد. پس هر لحظهای را که با شادی سپری میکنی، ارزش و اهمیت آن را بشناس و غنیمت بدان.
هوش مصنوعی: همین الان که چند لحظه بیشتر از عمرت نمانده، بیا و خوش بگذران چون از پایان کارت و شروع زندگیات بیخبری.
هوش مصنوعی: آن کسی که در دل حقیقت را درک کرده، حالا باید بداند که پیر و راهنمای معتقدان و سالکان به کجا رفته است. دست خود را به دامن آن انسان با کرامت بسپار و از او خواستههای خود را طلب کن.
هوش مصنوعی: در زندگی به خودت سختی نده و غم و اندوه دنیا را فراموش کن. به جای آن، خوش بگذران و از لحظات لذت ببر. زندگی فقط یک بار به ما داده شده و نمیتوانیم آن را دوباره تجربه کنیم.
هوش مصنوعی: صوفی از همنشینی با کسانی که ناپاک یا نامناسب هستند، خود را دور نگهدار، چرا که از مار هیچ چیز جز مار برنمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شود بحر کف همت تو موج زنان
ور شود ابر سر رایت تو توفان بار
بر موالیت بپاشد همه در و گوهر
بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار
ای ز کار آمده و روی نهاده به شکار
تیغ و تیر تو همی سیر نگردند ز کار
گاه تیغ تو بر آرد ز سر دشمن گرد
گاه تیر تو بر آرد ز بر شیر دمار
هیبت تیغ تو و تیر تو دارد شب و روز
[...]
دی در آمد ز در آن لعبت زیبا رخسار
نه چنان مست بغایت ، نه بغایت هشیار
طربی در دل آن ماه نو آیین زنبیذ
اثری در سر آن لعبت زیبا رخسار
از خم زلفش برگ سمنش غالیه پوش
[...]
بوستانبانا امروز به بستان بدهای؟
زیر آن گلبن چون سبز عماری شدهای؟
آستین برزدهای دست به گل برزدهای؟
غنچهای چند ازو تازه و تر بر چدهای؟
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
[...]
هرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار
ملک کونین مسخّر بودش لیل و نهار
دگران گر به قدم بر سر کوی تو روند
من به سر بر سر کوی تو روم مجنونوار
سلطنت غیر تو کس را نسزد ز انکه به لطف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.