گنجور

 
صوفی محمد هروی

بیا که عید صیام است و باز فصل بهار

غم زمانه بدل کن به باده گلنار

چو دهر حادثه زای است و عمر مستعجل

اگر تو مست نباشی چرا شوی هشیار

سبوی باده به دست آر با پری رویی

چه مانده ای تو گرفتار جبه و دستار

خمار باده لعل لبان او دارم

درین خمار تو ساقی صراحیی زخم آر

به خواب، لعل لبان تو دوش می دیدم

مراست این شرف آری ز دولت بیدار

ز یمن عشق تو گشتم غنی بحمدالله

مراست چهره زرین و دیده دربار

به روز واقعه در دامن تو آویزد

بروید از گل صوفی مستمند چو خار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه می‌خورد گل آرد بار

به زلف کژ ولیکن به قد و قامت راست

به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار

دقیقی

مدیح تا به بر من رسید عریان بود

ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از دقیقی
عنصری

چنین نماید شمشیر خسروان آثار

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

به تیغ شاه نگر، نامهٔ گذشته مخوان

که راستگوی‌تر از نامه تیغ او بسیار

چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

قوی کننده دین محمد مختار

یمین دولت محمود قاهر کفار

چو بازگشت به پیروزی از در قنوج

مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار

هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

فغان ز دست ستمهای گنبد دوار

فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار

چه اعتبار بر این اختران نامعلوم

چه اعتماد بر این روزگار ناهموار

جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه