آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
با عاشقان غمزده آهنگ ناز کرد
شانه چو ره به گیسوی او برد لاجرم
با دست کوته او عملی بس دراز کرد
دور اوفتد ز کعبه مقصود سالها
از کوی دوست هرکه هوای حجاز کرد
محراب ابروی تو ندیدست از آن سبب
زاهد به کنج صومعه شبها نماز کرد
هر کس که دید طلعت خوب تو دیده را
بر روی دلبران دو عالم فراز کرد
ساقی بیار باده که دارم دلی حزین
زان لعبها که این فلک حقه باز کرد
صوفی به آب دیده کند غسل هر شبی
چون شمع گریه ها که به سوز و گداز کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر عاشقان و زاهدان است. در ابتدای شعر، معشوقی زیبا و مست از خواب بیدار میشود و با ناز خود دل عاشقان را میرباید. شاعر به بازیهای عشق و دلبستگیها اشاره میکند، به طوری که حتی زاهدان که در کنج صومعه نماز میخوانند، تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار میگیرند. همچنین در شعر اشاره به محجوبیت عاشقان و فاصلهایی که میان معشوق و معشوقه وجود دارد، به چشم میخورد. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که بادهای بیاورد تا دل حزینش را تسکین دهد، و به غم و اندوه دل عاشقان میپردازد.
هوش مصنوعی: آن جوان ترک که به دلربایی معروف است، وقتی که چشمش را باز کرد و از خواب بیدار شد، شروع به ناز و غمزه کردن با عاشقان غمگین کرد.
هوش مصنوعی: شانه کردن گیسوی او به تدریج باعث شد تا او با دستان کوتاهش کارهای زیادی انجام دهد.
هوش مصنوعی: هر که خواسته باشد به کعبه مقصود برسد، اگر از مسیر دوست دور شود، سالها از هدف خود فاصله خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: ابروی تو چنان زیبایی دارد که حتی محراب، که محل عبادت و نماز است، نتوانسته آن را ببیند. به همین دلیل، زاهدان و عبادتکنندگان شبهنگام در گوشههای صومعه مشغول نماز خواندن هستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی تو را دیده باشد، چشمانش را به بهترین و زیباترین محبوبان دنیا معطوف کرده است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، باده بیاور که دلم از بازیهای دنیا غمگین است، از آن بلوفهایی که این آسمان به راه انداخته است.
هوش مصنوعی: صوفی هر شب با اشکهایش خود را پاک میکند، مانند شمعی که در سکوت و درد میسوزد و میگدازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کس که بر امیر در مرگ باز کرد
بر خویشتن نگر نتواند فراز کرد
آن بت که بر دلم در شادی فرازکرد
یک باره بر دلم دری ز مهر باز کرد
زلف جو سام بر دل مسکین من فکند
تا بر دلم جهان در خورشید باز کرد
بیخواب کرد چشم دلم در فراق خویش
[...]
تا بر دل من آن بت طناز ناز کرد
صد در ز ناز بر دل من باز باز کرد
تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد
دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد
دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد
از جان بشست دست و به جانان دراز کرد
فریاد برکشید چو مست از شراب عشق
[...]
ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد
دل را لبش ز تنگ شکر بینیاز کرد
کافر، که رخ ز قبله بپیچیده بود و سر
چون قامتش بدید به رغبت نماز کرد
ای دلبری که عارض چون آفتاب تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.