گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۲۷

 

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته

همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته

غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این

هوش جمال سلطان به دل گدا نشسته

نفسی فرو نبردم که نه انده تو خوردم

[...]

۹ بیت
امیرخسرو دهلوی
 

عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۱

 

صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته

به هوای دل مسیحا، به ره فنا نشسته

چو رسی به تربت من، مفشان به ناز دامن

که غبار درد و حسرت، به مزار ما نشسته

شود آشکار فردا، که به راه وعدهٔ او

[...]

۷ بیت
عرفی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۴۷

 

به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته

چو قبیله گرد لیلی همه جابجا نشسته

خط و خال بر عذارش همه جابجا نشسته

نرود ز دیده نقشی که به مدعا نشسته

ننشسته ناز چندان به حوالی دو چشمش

[...]

۱۴ بیت
صائب تبریزی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۳

 

شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته

تو گذر کنی نگوئی تو کئی چرا نشسته

ز تو کار بسته دارم دل و جان خسته دارم

بدر طبیب عشقم بامیدها نشسته

چه شود همین تو باشی ره مدعی نباشد

[...]

۹ بیت
فیض کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۲

 

به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته

توبه ناز و ما درآتش‌، تو به خواب وما نشسته

سرو برگ جرآت دل به ادب چرا نسوزد

که سپند هم به بزمت زتپش جدا نشسته

چه قیامت است یارب به جهان بی‌نیازی

[...]

۱۰ بیت
بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۳

 

به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته

به بساط ناتوانی همه نقش ما نشسته

سر راه ناامیدی نه مقام انتظار است

دل بینوا ندانم به چه مدعا نشسته

ز هجوم رفتگانم سر و برگ عافیت کو

[...]

۱۲ بیت
بیدل دهلوی
 

آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵

 

بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته

همه حیرتم که آیا دل من کجا نشسته؟!

بهمین امید، هر شب بره تو می نشینم؛

که تو بیوفا بپرسی که دگر چرا نشسته؟!

چکنم ز رشک یا رب، چو بروز حشر بینم

[...]

۵ بیت
آذر بیگدلی