گنجور

 
۱
۲
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴

 

جمال خود منما، جز به دیده پر آب

روا مدار، تیمم به خاک، در لب آب

تو شمع مجلس انسی، متاب روی از من

تو عین آب فراتی مده فریب سراب

کسی که سجده گهش، خاک آستانه توست

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱

 

تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است

کارم ز دست رفته و در پا، فتاده است

بی‌اتفاق صحبت و بی‌اختیار هجر

مشکل حکایتی است که ما را فتاده است

چون شمع، می‌گدازم و روشن نمی‌شود

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟

باد به گوش او مگر ناله زار من برد

نامه نوشته‌ام بسی نیست کبوتری چرا؟

کو بر من بیاید و نامه به یار من برد

بار دل و بلای جان، من به کدام تن کشم؟

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶

 

چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زند

شور عشقت، عاشقان را حلقه بر در می‌زند

دل همی نالد چو چنگ عشق تیز آهنگ او

در دل عشاق هر دم راه دیگر می‌زند

چشم عیارت به قصد خون خلقی، دم به دم

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰

 

ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من

خود چه باشد جز تو و دیدار تو مقصود من

مایه عمرم شد و سود من از عشقت فراق

این بد از بازارسودایت زیان و سود من

تو طبیب و من چنین بیمار و شربت خون دل

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲

 

داشتم روزی دلی بر من بسی بیداد ازو

رفت و جز خون جگر کاری دگر نگشاد ازو

ناله و فریاد من رفت از زمین تا آسمان

ناله از دل می‌کند فریاد ازو فریاد ازو

در پی دل چند گردم کاب رویم ریخت دل

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۰

 

چون به قشلاق قرا باغ آمدیم

گفتم از افلاس وا خواهیم رست

جرها زین مملکت خواهیم کرد

طرفه‌ها ز اطراف بر خواهیم بست

ناخن اندر هر طرف انداختیم

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۵۴

 

میر مسعود پیر گشت و هنوز

همچو اطفال کعب می‌بازد

قدمی و دمی عجب دارد

که بدین تیزد و بدان تازد

هر کجا او قدم زند یادم

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۵۶

 

همنشین بدان مباش که نیک

از بدان جز بدی نیاموزد

خار آتش فروز سوختنی

که ز گل جاه و شوکت اندوزد

عاقبت بر کند دل از صحبت

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶۱

 

شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی

در قول پادشاهان قیلی مگر نباشد

اسبی سیاه پیرم دادند و من برآنم

کاندر جهان سیاهی زان پیرتر نباشد

آن اسب باز دادم تا دیگری ستانم

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۸۱

 

دین پناها کی روا باشد که خلق از مستزاد

ملک و اسباب و زن و فرزند را مرهون کنند

سخت می‌ترسم ازین معنی که خاص و عام ملک

از تو برگردند و رو با حضرت بی چون کنند

از عوانان ممالک گردن یک تن بزن

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۹۳

 

دیگر آن است که محبوب جهان سقری شاه

آمد از بندگی شاه که می‌فرماید

رو بگو بنده دیرینه ما سلمان را

که بخواه از کرمم هر چه تو را می‌باید

بنده بر حسب اشارت طلبی کردم و شاه

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۴

 

پریر روز به حمام در فقیری را

به فحش و زجر فرو شست خواجه مغرور

فقیر رفت که پاش چو سنگ بوسه دهد

چو شانه ریش گرفتم که دور نیستم دور

از آن پس ز پی عذر داد مشتی گل

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۵

 

آنکه از کبر، یک وجب می‌دید

از سر خویش تا به افسر هور

وانکه می‌گفت شیر معرکه‌ام

دولت شاه ساخت او را کور

قوت الظهر پشت او شکست

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۸

 

عاشثی شمعا از آن رو چون منت

چهره‌ای زردست و چشم اشک پاش

ورنه‌ای عاشق چرا بی علتی

هر شبی بیماری و صاحب فراش

عادتی داری که هر شب تا به تیغ

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱۳

 

ای جهانبخشی که روز و شب چو نور آفتاب

فیض احسان تو فایض بر سماوات است و ارض

سرمه از خاک رهت کردن فلک را فرض عین

می‌کشد در دیده خود می‌کند بر عین فرض

عرض حالم راست طولی می‌کنم زان احتراز

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱۷

 

دوش با من خرد از روی نصیحت می‌گفت

کای گرفته ز جهان طبع لطیف تو ملال

پیش ارباب زمان می نروی از چه سبب

بهر قوتی که گریزت نبود در همه حال

گفتمش زانکه درین دور قمر نیست کسی

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴۹

 

موجب جمعیت نجوم به عقرب

کرد از گردون سوال شاه زمانه

گفت که چون رایتت به عزم توجه

لشکری آراست کش نبود کرانه

میر سپاه فلک به بارگه خویش

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۵۳

 

در ره بغداد کز هر جانبی

ناله افتاده باری آمدی

داشتم اسبی که از رفتار او

بر دلم هر دم غباری آمدی

اندکی زر نیز بود اما نبود

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۳ - قطعه

 

ای در هوای معرفت قدرتت چو باز

سیمرغ چشم باز و خرد چشم دوخته

در شهپر جلال تو ارباب بال را

پرهای فکر ریخته و بال سوخته

گردون به طوق شوق تو گردن فراخته

[...]

۴ بیت
سلمان ساوجی
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۲