گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن چاوشی » من خود آن سیزدهم » من خود آن سیزدهم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر محمود جوادی نوشته:

با درود گرم و صمیمانه ! به باور من اگر به جای کلمه ی حسن . علم نوشته می شد شایسته تر بود

دکتر امیر محمد احمدزاده نوشته:

اکر به جای کرو بود سرم مینوشت کرو بود دلم بهتر بود

آوا نوشته:

درود شما پارسی گویان.
در مصراع اول از بیت پنجم : (پدرت گوهر خود تا به “زر” و سیم فروخت) ، “زر” به اشتباه “رز” نگاشته شده.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

آوا نوشته:

با درود مجدد…
در مصراع اول از بیت دهم به نظر بندۀ ناچیز بهتر است فاصله ای بین تو و بس گذاشته شود.
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس.

همچنین در مصراع آخر واژۀ “چکنم ” به صورت جداگانه املاء بهتر و رساتری دارد.
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم…

پاسخ: با تشکر، انجام شد.

زهرا نوشته:

نمیدونم تو وصف استاد چی باید گفت شاید مثل بعضی اشعارش از وصف خارجه من که عشق واقعی رو تو بندبند بعضی اشعارش میبینم شما نمیبینید؟

رامین نوشته:

شهریار نمی دونست بعدها دلای زیادی می شکنه وگرنه می نوشت :
دل شکستن هنری گشته که مردم دارند
من در این کار چرا خسته دل و بی هنرم

بابک عبدکریمی نوشته:

با درود
چنان که در خاطر من مانده است مصرع اول بیت هشتم چنین است :
سیزده را همه عالم به در ” آیند ” از شهر
شوربختانه منبع موثقی در اختیار ندارم
——————
با سپاس فراوان به سبب ایجاد و حفظ این تارنمای زیبا و مفید

مهران نوشته:

@دکتر امیر محمد احمدزاده

وقتی می گه “گرو بود سرم” منظورش مشکلات مالیش ِ وگرنه “گرو بود دلم” که معنی نمی ده، خب اگه دخترَ رو بهش می دادند که مشکلی نداشت!

ناشناس نوشته:

با سلام و تشکر از مدیریت سایت که این اشعار زیبا را گذاشتن خسته نباشید بسیار زیبا و عالیست

هادی نوشته:

با سلام.
احساس می کنم که در بیت هشتم،ناسازگاری وجود داره.
مصرع دومش دارای وزن دیگری هست.
از شهریار بعیده که یه همچین بیت ناسازگاری بگه.لطفا اگه کسی منبع چاپی داره،اصلاح کنه.

واعظ نوشته:

با سلام خدمت دوستان.
عزیزان شاید سرگذشت استاد را نمیدانند.
این شعر مربوط به عشق دوران جوانی ایشان میباشد.

امیرحسین نوشته:

محسن چاوشی این شعر رو عالی اجرا کرده.

مصطفی نوشته:

من خودم با این خاطره دارم

حمیدرضا نیازی نوشته:

با سلام. فکر می کنم درست تر باشه که بنویسیم:
پدرت گهر خود “را” به زر و سیم فروخت

حامد نوشته:

تو رو خدا دوستان اظهار نظر سطحی نکنید .
این اشعار حرمت دارند . هر کسی نمیتونه روش اظهار نظر کنه . این اشعار با عشق گفته شده . مثل شعرهای امروزی نیست !

مرتضی طالبیان نوشته:

درود بر شما
محسن چاوشی این شعرو خیلی عالی خونده.

Abiii نوشته:

واقعا این شعر به این زیبایی با صدایی محسن چاوشی فوق العادست…

الهه اشراقی نوشته:

روحش شاد

عرفان نوشته:

خیلی جالبه، که طرفدارای محسن چاووشی عزیز که خودمم یکیشونم در عرض ۲روز تا اینجا نفوذ کردن! ولی عزیزان اینجا ” موسیقی ما ” نیست، لطفا به ماهیت سایت توجه کنین . به اساتید عزیزم که حاشیه نوشتن می خوام بگم که این اشعار از دل برومده و الهام گونه بوده، ترانه ی پاپ و استفاده از کلمات مناسب برای ساخت شعر عاشقانه که نیست! میگین به جای این کلمه اون کلمه رو ” میزاشت ” بهتر بود؟؟؟!!!!!!

علیرضا بختیاری نوشته:

با درود به روح بزرگ استاد شهریار که با زیبایی هرچه تمام تر این شعر را سروده اند
و تشکر از محسن چاووشی عزیز که این شعر را به زیبایی اجرا کرده

مهدی نوشته:

لااااااااااااااامصب

دانیال نوشته:

با تشکر فراوان از محسن چاوشی عزیز که شعر استاد را بیشتر رواج داد بازهم به تو!

بهزاد نوشته:

به نظر من کاری که محسن چاوشی کرده خیلییی بزرگ و تمام نشدنیه میشه گفت اولین شاعر نثل جوون بوده که داره شاهکار های شاعران ایرانی را برای جوان هایی که میلی به گوش کردن این اشعار ندارند به شیوه ای با موزیک های پاپ تلفیق میده تا همه جوانان اینگونه که نظاره میکنید با اشتیاق دنبال این اشعار بروند.درود بر تو محسن عزیز

امین نوشته:

با سلام بر همه دوست داران شعر و ادب
جناب شهریار در بیت نهم چه زیبا به این شعر خواجه شیراز اشاره میکنه:
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری/ بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

پرهام نوشته:

اشک ریزان هوس دامن مادر کردم
زنده باشی محسن چاوشی که اشک منو با این جمله در اوردی
و صد رحمت به روحت استاد شهریار

علی عباسی نوشته:

«تا» در بیت پدرت گوهر خود تا … به را تبدیل شود. یعنی:
«پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت»
یا علی

غزل.و نوشته:

احسنت

محمدرضا نوشته:

به نقل از هوشنگ طیار ، از شاگردان و دوستان شهریار :
بهجت آباد سابق بر این تفرج‌گاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازی نشده بود. این محل، جایی بود که بیشتر اوقات شهریار با دختر برای گردش آنجا می‌رفت. بعد از‌اینکه دختر ازدواج می‌کند، شهریار یک روز سیزده بدر برای زنده کردن خاطرات آنجا می‌رود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا می آیند. شهریار با دختر روبرو می‌شود و این غزل را آنجا می‌سراید:

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

ع.اذانی نوشته:

به نظر من مصرع اول بیت هشتم بدین شکل است. (الته نه این که شهریار اشتباه نوشته بلکه اشتباه تایپی است):
“سیزده را همه عالم بدر آیند از شهر”
ضمناً با ادای احترام به آقای دکتر جوادی، به نظر می رسد حسن نیز درست است چرا اینها صفات دوران زندگی استاد از جوانی تا کهنسالی است و علم هم در هنر نهفته است.

مرتضی دهقان پور قمصر نوشته:

باسلام
به نظرم جناب دکتر امیر محمد احمدزاده باید دقت بیشتری در نظردادن بکنند چراکه کلمه ی سرم در بیت اول در جایگاه قافیه قرار داره و نمیتونه “دلم” بشه در ضمن به قول اقامهران از نظر مفهومی هم سرم درست تر از دلم هست

الهه نوشته:

درود بر دوستان،
از نظر این حقیر هم ” گرو بود سرم” کاملا حق مطلب را ادا می کند و بی عیب و نقص است.

شهاب نعمتی (ثاقب ) نوشته:

شعر قشنگی رو از استاد خوندم
بیت اول شعر استاد رو عوض کردم و ادامش دادم :

یار و همسر نگرفتم که نگویم چه خَرَم
پسران مرد شدند ، بنده هنوزم پسرم

همه صیدند در این پهنه ی آلوده ی عشق
منِ بی مایه از این صیدِ طلا می گذرم

دختران یک دو سه چندی پسر آواره کنند
لاف با شُوی زنند خالص و یکتا گهرم

پسران صبح به آغوش گلی تازه روند
نیمه شب ها بنوازند که خونین جگرم

دام صیاد بود پهن و خودش عاشق زار
خود به دام است و بنالد که درآمد پدرم

سخن از عاطفه گویند در این بحر کثیف
که من آن عاشق صاحبدل و صاحبنظرم

ترسم آن روز که از دلبر خود گیرم کام
بوی عشق دگری باز بیاید به سرم

پاک بازی و صداقت بود آرام دلم
” شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم ”

درّ ناب از دل این بحر شود یافت هنوز
لاجرم شبهه و تردید نباشد به سرم

” از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم ”

” ثاقب ” از گفته ی اغیار نباشد خطری
تا زمانی که بگویند من آن تاج سرم

شهاب نعمتی ( ثاقب ) ۲۹ فروردین ۹۲

حسین نوشته:

ثاقب شعرت خیلی جالب بود خوشم اومد …
محشره

امین کیخا نوشته:

زهی شهاب ثاقب نیک گفتی روان است و معنی دار ، زه زه .

امین کیخا نوشته:

درود به شهریار با این شعر فروتنی احساس کردم .

امین نوشته:

محسن چاووشی هم این شعر رو خونده

حسنک نوشته:

بیت دوم درستش اینه:
تو جگرگوشه ز پستان بگرفتی و هنوز….

Hossein Pouravad نوشته:

با عرض سلام ودرود فراوان…با احترام به تمام اساتید عزیز…ولی این حقیر یک انتقاد دارم از همه دوستان..لطفا ننویسید که جایی از شعر باید تغییر کنه..یااینکه جایی از شعر وزنش فرق میکنه..چون یک شاعر وقتی شعر میگه حتتتتما واسه خودش از کلماتی که استفاده میکنه منظورخاصی داره..مثلا من هییییچ وقت نمیتونم یک کلمه از شعر شاعری رو تغییر بدم…حتی اگراون شاعر،شاعر برجسته ای نباشه…نه اینکه استاد شهریار…اگر هم ورزنش بنظرتون درست نیست حتما از خودن خودمونه♥لطفا اینطور ننویسید دیگه♥
من همیشه این نظرو دارم و در شعرم گفتم:
شعر را من که نگفتم از برم
شعر از احساس من آمد سرم….

ع.م.ن. نوشته:

با عرض سلام و تشکر,
جسارتا همان طور که مستحضر اید, استاد شهریار اشعار ترکی زیبایی در کارنامه خود دارند, لذا به عقیده بنده لفظ “شاعر پارسی گو” لفظ مناسبی نمی باشد.
همچنین زبانی به نام “زبان آذری” نداریم؛زبان ایشان “زبان ترکی آذربایجانی” می باشد.
با تشکر مجدد.

امین کیخا نوشته:

ع م ن عزیزم ما در خوزستان سربلندیم که همیشه بهترین ادیبان فارسی اذری بوده اند . از قطران تبریزی بگیر تا همین جناب سرکاراتی که چند ماه پیش جان به جان افرین سپرد اند. مگر نشنیدهای تبریز فخر چین است .

امین کیخا نوشته:

باید افزود از گویش مردم اذربایجان متونی باقی مانده که تأکید می کند لهجه ایشان مانند بقیه مردم زاگرس نشین یعنی کردها و لرها است تغییر زبان بعدها صورت گرفته است و نیز در همین اذری امروز هم لغت فارسی باقی مانده از پیشینه اش بسیار است . داشتن زبان محلی هیچ ایرادی ندارد ولی انچه نمی شود نادیده گرفت این است که زبان خود امپراتوری عثمانی هم فارسی بوده است و متون به فارسی نوشته می شده اند .و خود بنده متون نوشته شده قرار داد های عثمانی در موزه را دیده ام . البته ترکی هم همزمان وجود داشته است مثلا من متنی از عارف اسپانیایی عرب تبار دیده ام که بوسیله یک نویسنده ترک عثمانی به فارسی برگردان شده است و این نشان می دهد که ایشان بدون کینه و به راحتی فارسی را دوست می داشته اند . ما هم همیشه از شنیدن ترکی لذت بردهایم و سراسر شعر های فارسی از زیبایی ترکان داستان ها دارد . ولی رویهمرفته مردم اذربایجان لهجه تغییر داده اند ولی سر پر افتخار ایران بوده و هستند .

سهیل نوشته:

آقای امین کیخا خیلی ممنون از نظر شما… همه میدونیم تمام مردم جهان به زبان فارسی صحبت میکردند و بعدها زبانهای دیگر را بنا به جبر انتخاب کرده اند…….!!!ریشه زبان ترکی و فارسی بکلی متفاوت از هم است و بکار بردن لفظ گویش برای زبان غنی ترکی آذربایجان کاملا اشتباه است.

امین کیخا نوشته:

البته سهیل جان بیشترین دلبستگی را به فارسی ترکان عثمانی داشته اند که زبان رسمی امپراتوری قدرتمند و با شکوه شان هم فارسی بوده و این حقیقتی است که نمی شود نادیده گرفت . اما من نگفته ام همه فارسی سخن می گفته اند بعدها به جبر زبانهای دیگر اختیار کرده اند . می دانم زبان ترکی ریشه آلتایی دارد مانند مغولی و ایغوری و قزاقی و فارسی هم هندی اروپایی است مانند فرانسه و انگلیسی و المانی و روسی و البته همه زبانها زیبایی خودشان را دارند. و من هم از آذری بیشترین لذت را می برم خصوصا وقتی دوستان جوان مرد و پاک نهادم به آن گپ می زنند و نیز برای اینکه زبان پاره ای از میهن همه ماست . وانگهی سی درسد از خود ترکیه به کردی سخن می گویند که زبانی ایرانی است و این یعنی فرهنگ ما بیشتر از این ها با هم آمیخته است .

ریحانه نوشته:

عجب شعر پر معنایی .ادم هم درک میکنه هم احساس غرور بابت ایرانی بودن خودش.از چاووشی هم ممنون ک نسل جوان رو با این اشعار اشنا و علاقه مند کرد کاری ک معلمامون تومدرسه نکردند

پویا نوشته:

عاشق این شعر به خصوص استاد شهریارم پاینده باشید

مرتضی نوشته:

در مورد “گرو بود سرم” من اصل را ترجیح می دهم . اول اینکه سر با همسر همایی دارد. چون سرم گرو بود همسر نگزیدم. دوم اینکه با پسر در مصراع دوم جور در می آید. سرم-پسرم

مرتضی نوشته:

بزای ایجاد همسر دو سر لازم است که همسر یکدیگر باشند. با گرو بودن سر این ایجاد ناممکن می شود.

علی نوشته:

آقا مرتضی همسر به معنای اصلی آن به کار رفته و سر به معنای مجازی آن مثل فکر، هوش، گرو بود سرم یعنی فکر و هوشم در گرو (دیگری) بود زیاد نباید در ظاهر شعر بمانیم

علی نوشته:

ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری” بگذر،کوچه ی معشوقه ی ما بن بست است

جواد مهدی پور نوشته:

سلام به همگی. چیزی راجع به این شعر وجود داره که شما در نظر نمیگیرید. قشنگیه شعر یک طرف. اما این شعر تنها یک شعر نیست. یک واقعیته. شهریار عاشق دختری بود که پدرش اجازه ازدواج به اونها نداد. روزی پدر دختر اجازه نداد که دختر به دانشگاه بره. و شهریار هم بعد از اون ترک تحصیل کرد. چند سال بعد ۱۳ فروردین دوستان شهریار با اصرار اون رو به باغات تهران میبرن تا حال روحیش بهتر بشه. به طور اتفاقی اون دختر رو میبینه که با همسر و یک بچه اومدن برای سیزده بدر.
شهریار اون روز حالش بد میشه و بیهوش. دوستانش اون رو به بیمارستان میبرند و بعد سراغ دختر میرن که بیا به شهریار سری بزن. اون با دیدن تو به این حال افتاده. وقتی دختر از در اطاق بیمارستان وارد میشه شهریار شعر:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا…
رو همون لحظه در وصف اون زمان میگه و میگذره. خبر دار میشه که پدر دختر بخاطر پول دار بودن اون پسر عشق شهریار رو مجبور به ازدواج کرده بوده. پس از اون شهریار این شعر رو میگه. به نوعی توبه از شعر قبلی و گلایه های قبلی. و بی پولی خود رو مقصر این فرجام میدونه… میتونید به کتاب دیوان کامل شهریار (۲ جلدی) مراجعه کنید.

سید محمد نوشته:

از بیت یکی مونده به آخر چه صفایی میکنم هروقت میخونمش! این یعنی اونی که رفته بزا بره به هر دلیلی مهم نیست!!
قربون دل بزرگ این شاعر عزززیز

شمس الحق نوشته:

حقیر متأسفانه برداشت دیگری از بیت ماقبل آخر این شعر دارد که مطلقاً با نظر آقا سید محمد عزیز متفاوت است ، پیشنهاد میکنم ایشان مجدداً به بیت مورد نظر توجه بفرمایند :
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
شاعر خود را شیر می داند و مایل نیست شکار دیگران را بخورد و از آبشخور شغالان آب بنوشد . معنی شعر روشن است دوست محترم . ضمن
اینکه خدمت ایشان عرض میکنم که دوست عزیز هدف و غرض از خواندن شعر و ادبیات حداقل اینست که سخن ما در گفتار و نوشتار با آنان که اهل شعر و ادبیات نیستند قدری متفاوت باشد . آیا نظر حضرتعالی جز اینست ؟!

x نوشته:

به نظر بنده حقیر در بیت پنجم بر اساس دیوان شهریار این چنین می باشد :
پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت / پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

امیر نوشته:

به نظر من شعر هیچ اشکالی نداره که هیچ بلکه خیلی هم خوبه شهریارا تو خود دانی و بس قابل توجه بعضیا

ناشناس نوشته:

با سلام جناب دکتر امیر محمد محمد زاده ….در مورد گفته شما … استاد وقتی نوشتند …گرو بود سرم…منظور درگیری فکری بوده که همیشه همراه شون بوده …نه بنا به گفته شما مشکلات مالی… استاد بجا و زیبا سرودند

افشین نوشته:

مهمتر از فارس یا ترک یا آذری بودن استاد ، ادبیات فاخر اوست که همه بعنوان ایرانی از آن لذت می بریم . یقینا استاد هم خود را ایرانی می دانست ، پس جای مجادله نیست.

رسول نوشته:

جناب اقای امین کیخا میشه بفرمایید زبان امپراتوری osmani در زمان کدوم پادشاهشون فارسی بوده ?

حامد نوشته:

این شعر مربوط میشه به زمانی که استاد دختر خانمی که عاشقش بوده رو بچه به بغل بعدا ظهر سیزده بدر در باغی میبینم و این غزل با دل سوختش میگه.منکه عروق این غزل م با صد ای محسن چاوشی گوش میدم اشکم درمیاد. واقعا عاشق بوده.

احمدی کوهبنانی نوشته:

دربیت دهم به جای کان آن باشد روانتر است

جواد نوشته:

دوستان لطفاً شعرو بخونید اظهار نظر بیجا که در اندازتون نیست نکنید
دوستانی که از حرفم ناراحتن یه شعر بسرایند ببینیم چه کاره اند مرسی

محسن نوشته:

گرو بود سرم:
منظورش اینه که فکرم درگیر اون یاره

محسن نوشته:

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

.
پدر عشق بسوزد که بسوزاند پدرم

کسری نوشته:

شهریاربالاترین احساس شور وعشق و جوانی را به حال وروز امروزی بیان نموده روحت شاد شهریار
طوری این حالات بیان نموده که من اشکم روان میشود از خواندن این ابیات
بسیار شیرین و متین و مظلوم سروده که البنه خود نیز همین است
افسوس که نه چون او شاعری دگر خواهد آمد ونه این زمانه پست چون او میخواهد
کسری

محمد نوشته:

در بییت اول صحیحش این طوره که میگه:سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

روزبه نوشته:

دوستان بنده هر بار نظرات رو می‌خونم حد اقل یه سوژه برای خنده پیدا می‌کنم؛
خدا خیرتون بده؛
همین‌طور با قوت ادامه بدید!

جلال نوشته:

در مصرع سیزده را همه عالم به در امروز از شهر که یکی از بزرگواران هم اشاره کرده بود احساس میکنم درست تر این باشد”سیزده را همه آیند به در امروز از شهر”

ناشناس نوشته:

سلام میشه معنی بیت یکی مونده به آخر رو بگید لطفا ؟

مهدی نوشته:

وای اشکم در اومد واقعا حیف استاد ک چنین زجر عشقی کشیده واقعا عشق چ بر سر استاد آورده.استاد خدا بیامرزتت این دنیا ک فقطزجر کشیدی .انشالا اون دنیا تو آسایش باشی .دوستان روزگار دیگر شخصی رو مثل استاد وعشق واقعیش نخواهد دید .تقدیم به تمام کسانی ک عشقشون رو از دست دادند.

محسن‏ ‏چاوشی نوشته:

خواهش‏ ‏میکنم‏ ‏دوستان.‏ ‏لطف‏ دارین
غزل‏ ‏های‏ ‏جدید‏ ‏هم‏ ‏براتون‏ ‏میخونم.

خودم نوشته:

این شعر زیبا! چه مطلع نازیبایی دارد.
یعنی چه که زن و همسر نگرفتن، خوب است؟ اتفاقا گزینش جفت خیلی هم خوب است و شهریار می خواهد رسم بدی را رایج کند. به خصوص با این وضع زمانه ی ما که شوهر کم است و گاهی به مسئله ی شوهرقطعی می رسیم! پسرها هم که ترسو تشریف دارند و نمی آیند زن بگیرند. و شهریار یک دروغگو هست چون من دیدم دختری به نام مریم دارد(سیده مریم بهجت تبریزی) پس بر خلاف این شعرش همسر هم گرفته است!

ناباور نوشته:

خودم گرامی
این غزل را موقعی سروده که معشوقه رفته ازدواج کرده و بچه دار شده ولی شهریار هنوز ازدواج نکرده بوده
تهمت دروغ به او نفرمائید
انسان شریفی بوده است

خودم نوشته:

میگوید:”با همه پیری” ناباور عزیز. تهمت نفرمودم! حقیقت را سرودم!

ناباور نوشته:

خودم گرامی
معمولاً آقایان که چندی از جوانیشان میگذرد و ازدواج نکرده میمانند میگویند : پیر شدی ولی هنوز ازدواج نکردی
شهریار هم خواسته بگوید : جوانی رفت
و کمی هم اغراق شاعرانه چاشنی کرده
شماهم نوشتید ، نسرودید
نمیدانم چطور شد که نظر مبارک عوض شد و عزیز شدم ،همین چند دقیقه قبل به بنده تاختید

خودم نوشته:

ناباور مهربان. مرا ببخش اگر نمی توانم روان بنویسم، من خود آن ۱۳ ام کز همه عالم به درم. مگر سرودن با نوشتن فرق دارد مگر؟ من وقتی زیاد حرف می زنم برادرم می گوید :”بیشتر شعر نگو”. مگر شعر همان سرودن نیست؟

حمید نوشته:

با سلام و عرض ادب:
در بیت یکی ب آخر، آخرین کلمه باید آبخرم گفته بشه تا وزن جور در بیاد

حسین نوشته:

با سلام و عرض ادب, خواستم خدمت دوست نادیده آقای دکتر امیر محمد احمد زاده عرض کنم که گرچه “دلم” با “پسرم” و دیگر ابیات این غزل هم قافیه است, ولی با توجه به همان ابیات هم ردیف نیست, چه ردیف در این غزل “رم” است نه “م.” در ضمن به نظر بنده شاعر در این بیت با تکرار حرف “س” از صنعت شعری “واج آرایی” استفاده کرده است و حذف یکی از آنها به شعرآسیب میزند. من از نیت استاد خبر ندارم, ولی برای من این تکرار یاد آور کلمه “افسوس” بود که با احساس شاعر هم خوانی دارد.

محمدرضا علیپور نوشته:

سلام.این غزل بسیار زیبا رو اقای محسن چاوشی در اهنگشون یعنی اهنگ من خود آن سیزدهم خونده.حتما گوش بدید.به خدا اشکتون رو در میاره

امیر نوشته:

مفهوم بیت زیر چیه دقیقا

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

ممنون

یاری نوشته:

در پاسخ به جناب آقای امیر:
گره بند به معنای وسیله ای است که دو چیز را به هم وصل میکند مانند دکمه و شاعر در مصرع اول آرزو می کند که ای کاش هنرم گره بندِ زر و سیم برای من بود و برایم منفعت مالی داشت و در مصرعِ دوم دلیل این آرزو را می گوید که در بازار تو و در نظر تو هنر من چون سود مادی ندارد ، بی ارزش است و گره گشا نیست.

یاری نوشته:

در مصرع دوم بیت هشتم بهتر است به جای من خود آن سیزدهم ، من خود آن سیزده ام نوشته شود

سمیرا نوشته:

سلام عالی بود

کانال رسمی گنجور در تلگرام