گنجور

 
اسیر شهرستانی

کرده ای جیقه جیقه ابرو را

داده ای عرض جوهر مو را

سخت روتر زسنگ خاره نه ای

روی دل دیده هم ترازو را؟

در خور جور صبر خواهد بود

تا ببینیم دست و بازو را

صلحش از تیغ جنگ می سازد

آزمودیم طاقت او را

امتحان سنج صبرکیست اسیر

سه گره کرده هر دو ابرو را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

آن خر کون دریده بیرو را

بزند . . . خواره بانو را

سلطان ولد
سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۵ - در بیان آنکه حق تعالی خلق را از ظلمت آفرید و مراد از ظلمت آب و گل است که حیوانیست و بخواب وخور میزید نور خود را بر آن ظلمت نثار کرد که ان اللّه تعالی خلق الخلق فی ظلمة ثم رش علیهم من نوره و در تقریر آنکه حق تعالی چون آدمی را آفرید قابلیت آنش دادکه او را بشناسد پس از هر صفت بی پایان خود اندک اندک در او تعبیه کرد تا از این اندک آن بسیار و بینهایت را تواند فهم کردن چنانکه از مشتی گندم انباری را و از کوزۀ آب جوئی را اندکی بینائی داد شود که همه بینائی چه چیز است و همچنین شنوائی و دانائی و قدرت الی ما نهایه همچون عطاری که از انبارهای بسیار اندک در طبله‌ها کند و بدکان آورد همچون حنا و عود و شکر و غیر آن تا آن طبله‌ها انموذج انبارها باشد از این روی میفرماید که و مااوتیتم من العلم الا قلیلا مقصودش علم تنها نیست یعنی آنچنانکه از علم اندکی دادم از هر صفتی نیز اندک دادم تا ازاین اندک آن بی نهایت معلوم شود پس طبله‌های عطار صورت انبارهاش باشد که خلق آدم علی صورته

چون زجوی وئی بجوی او را

سوی بیسوی رو بهل سورا

مشاهدهٔ ۱۰ مورد هم آهنگ دیگر از سلطان ولد
حکیم نزاری

زیر دامن گرفته شب رو را

راهش آموخته برون شو را

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه