گنجور

 
اسیر شهرستانی

نگه دزد فریبد رم آن بدخو را

مژه برهم نزنم تا نکنم صید او را

چه غباری که پری دیده آشوبی نیست

تا نظر کرده ای از گردش چشم آهو را

گشت عمری که نظرکرده خورشید دل است

می دمد صبح به هر جا که نهم پهلو را

دشت را ناله ناقوس دلم بتکده ساخت

چون نگاه تو فرنگی نکشد آهو را

در نظر سیر تماشای ضیایی دارم

صیقل از گریه دهم آینه زانو را

هرزه خندی نشود گوشزد غنچه اسیر

باغبان در کند از باغ گل خودرو را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هلالی جغتایی

بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟

هر چه گویم، به از آنست، چه گویم او را؟

مشنو، از بهر خدا، در حق من قول رقیب

که نکو نیست شنیدن خبر بد گو را

آنکه بد خوی مرا داد چنان روی نکو

[...]

بیدل دهلوی

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را

جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را

ما هم ازتاب وتب عشق به خود می‌بالیم

بر سر آتش اگر هست دمیدن مو را

عرض شوخی چه دهد نالهٔ محروم اثر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
ایرج میرزا

این شنیدم که چوکابینۀ مستوفی رفت

فرصت افتاد به کف مَردُمِ فرصت‌جو را

از وطن خواهان یک عدّه به هم جمع شدند

عرضه کردند شهنشاهِ فلک نیرو را

کاندر این مُلک رئیس الوزرایی باید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه