گنجور

 
اسیر شهرستانی

از دل ما دلت خبر دارد

دوستی اینقدر اثر دارد

هرکه رویت بدید حیران است

پاکی گوهر نظر دارد

مهر نگشوده سوزدش چون شمع

نامه دل ز نامه بردارد؟

به جلا می زنم در خالی

که اگر دل تپد خطر دارد

من و خاک دری که از خورشید

آسمان خشت زیر سر دارد

دل ما دارد آرزوی پری

با تو یک حرف مختصر دارد

بی نیاز است اسیر از دو جهان

که لب خشک و چشم تر دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

زلف تو تکیه بر قمر دارد

لب تو لذت شکر دارد

عشق این هر دو این نگار مرا

با لب خشک و چشم تر دارد

پرس از حال من ز زلف خبر

[...]

عطار

هر که بر روی او نظر دارد

از بسی نیکوی خبر دارد

تو نکوتر ز نیکوان دو کون

که دو کون از تو یک اثر دارد

هرچه اندر دو کون می‌بینم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه