گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۶

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری

جان در غم عشق تو بدادیم به زاری

دل در غم عشق تو نهادیم نه بر عمر

زیرا که مقیم است غم و عمر گذاری

تا چند بگریم من و تا چند بنالم

از شوق گل روی تو چون ابر بهاری؟

من ذره ناچیز و تو خورشید دلفروز

صد مهر مرا هست و تو یک ذره نداری

فریاد ز زلف تو که صد بار به روزی

در روز سفیدم بنماید، شب تاری

من چون به سر آرم صنما بی تو که هر شب؟

خوابم بری از چشم و خیالم بگذاری

جان مهر لبش دارد و شرطست که جان را

سلمان به همان مهر به جانان بسپاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

گذاری یعنی گذرا و صفت نسبی است

امین کیخا نوشته:

بیت چهارم می فرماید تو خورشید روشنی هستی و من ذره ای و تو ذره ای نداری یعنی من را نداری
ولی معنی ذره ای مهر نداری هم هست .

امین کیخا نوشته:

بیت ٦ میگوید خوابم را می بری و خیال را برایم می گذاری

کانال رسمی گنجور در تلگرام