گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۴

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به نیازی که با خدا داری

که دلم بیش ازین نیازاری

من نیاز آرم ار تو ناز آری

من نیاز آرم ار تو ناز آری

دل من برده‌ای ز دست مده

چه شود گر دلی به دست آری

ای ز زاری عاشقان بیزار

عاشقان چون کنند بی‌زاری

زارم از بی زری و می‌ترسم

که کشد بی زری به بیزاری

چاره کار من زرست چو نیست

زاریی می‌کنم به ناچاری

بخت خود را به خواب می‌بینم

کاشکی دیدمی به بیداری

من افتاده بر توانم خواست

از سر جان اگر کنی یاری

ما نیاریم کرد در تو نظر

نظری کن به ما اگر یاری

بوی زلفت اگر مدد ندهد

برنخیزد صبا ز بیماری

بار دل بس نبود سلمان را

عشق در می‌خورد به سر، باری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا محدثی نوشته:

مصرع اول بیت دوم اشتباه است و باید این گونه اصلاح شود . لطفا اصلاح کنید :
” من نیازارم ار تو نازاری ”

و کل بیت دوم چنین باید باشد :
من نیازارم ار تو نازاری
من نیاز آرم ار تو ناز آری
مستند به : دیوان سلمان ساوجی ، به اهتمام منصور مشفق ، انتشارات صفی علیشاه ، چاپ دوم ۱۳۶۷ ، صفحه ۲۸۸
..

کانال رسمی گنجور در تلگرام