گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۷

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند

گاه در خانقهم صوفی صافی دانند

تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما

تا به هر نام که خواهند مرا می‌خوانند

باد پایان سخن کی به صفای تو رسد؟

گر چه روز و شبشان اهل سخن می‌رانند

با غم عشق تو گودین برو و عقل ممان

عقل و دین هر دو به عشق تو کجا می‌مانند

تو ز ما فارغی و حلقه به گوشان درت

گوش امید به در، منتظر فرمانند

پای آن نیست کسی را که به کوی تو رسد

بر سر کوی تو این طایفه بی پایانند

نیست در دیده عشاق ز خون جای دلی

جای آن است که بر چشم خودت بنشانند

جان و دل گوی سر زلف تو گشتند و چه گوی

گوی‌هایی که دوان در عقب چوگانند

با همه بیدلیم در صف عشقت کس نیست

مرد سلمان ز کسانی که درین میدانند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide akhir(marde salnman)1

پاسخ: «مرد ز سلمان» با «مرد سلمان» جایگزین شد. اما به نظرم «مرد» باید «mord» خوانده شود در آن مصرع.

مهرنوش نوشته:

مُرد درست نیست. معنى‌اش اینه که کسى مَرد میدان مقابله با سلمان نیست.

مهرنوش نوشته:

بیت چهارم لطفا : گودین–> گو دین

مهرنوش نوشته:

بیت ٣ : باد پایان–> بادپایان ، یعنى جمعِ بادپا. و در نتیجه فکر مى‌کنم که فعل باید جمع باشه: رسد–> رسند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام