آنچه باید همه داری و نداری مانند
کس نگوید مه و خورشید به رویت مانند
اتفاق است که بی مثل جهانی لیکن
قیمت حسن تو صاحبنظران میدانند
عکس گلهای رخ خویش در آیینه ببین
تا ز اندیشه بستان و گلت بستانند
التفاتی نبود چشم خوشت را به کسی
بر سر خاک درت شاه و گدا یکسانند
بادها عطرفروشان سر زلف تواند
گرد گلهای چمن بوی تو میگردانند
دیدهای باد بهاری که گل افشان گردد
مهربانان دل و جان بر تو چنان افشانند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و قیمتی که انسانها به دلیل دارا بودن ویژگیهای خاص خود دارند، اشاره میکند. شاعر میگوید که نباید به ظواهر superficial چیزها توجه کرد، زیرا زیبایی و ارزش واقعی در درون هر فرد نهفته است. او تأکید میکند که زیبایی و جذابیت انسانها، همانند گلهای زیبا، میتواند در دل و جان دیگران تاثیرگذار باشد و باعث عشق و محبت شود. همچنین اشاره میکند که همه انسانها، چه فقیر و چه غنی، در برابر زیبایی و حسن یکدیگر برابرند. در نهایت، شاعر به اهمیت شناخت و قدردانی از زیبایی در زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هر آنچه که باید داشته باشی یا نداری، مانند کسی نگوید. مه و خورشید به زیبایی بر روی تو میتابند.
هوش مصنوعی: این دنیا به خودی خود مشابهتی ندارد، اما ارزش زیبایی تو را اهل دانایی میشناسند.
هوش مصنوعی: نگاه کن به تصویر گلهای صورتت در آینه، تا از فکر و نگرانیهایت دور شوی و دیگران هم تو را در حال خوشی ببینند.
هوش مصنوعی: هیچ توجهی به کسی در نزد در دارت نکن، زیرا در آنجا برای پادشاه و فرد معمولی هیچ تفاوتی نیست.
هوش مصنوعی: بادها مانند عطر فروشان، موهای تو را در میان گلهای چمن میچرخانند و بوی تو را پخش میکنند.
هوش مصنوعی: باد بهاری را تصور کن که گلها را به هر سو پراکنده میکند. مهربانان نیز با دل و جان خود، همچون آن باد، محبت و عشق را به دور و بر خود میپراکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اهل دل در هوس عشق تو سرگردانند
زاهدان شیوۀ این طایفه کمتر دانند
ذوق آموختنی نیست که آن وجدانیست
عقلا جمله در این کار فرو میمانند
این چنین مست که ماییم ز خمخانه دوست
[...]
خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند
ای خوش آن طایفه کاین سلسله می جنبانند
ای صبا، نرم تری روب غبار زلفش
که دران مشتی زندانی بی سامانند
عجب آمد همه را مردنم از هجر و مرا
[...]
عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است
تو چو جانی وهمه بی تو تن بی جانند
شود از شعله جهانسوز چراغ خورشید
گر چو شمع قمرش با تو شبی بنشانند
طوطیانی که بیاد تو دهان خوش کردند
[...]
گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
گاه در خانقهم صوفی صافی دانند
تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما
تا به هر نام که خواهند مرا میخوانند
باد پایان سخن کی به صفای تو رسد؟
[...]
ورق روی تو عشاق نکو می خوانند
چون رسد کار به زلفت همه در میمانند
صورنت صاحب معنی ز ملک به دانست
لیکن اهل نظرته بهتر ازین میدانند
ساعد و دست نوام بیم نمایند به نیغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.