گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح دلشاد خاتون

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید
 

ای دل! امروز تو را روز مبارک بادست

که جهان خرم و سلطان جهان، دلشاد است

خوش برآ، چون خط دلدار، که در دور قمر

همه اسباب خوشی، دست فراهم دادست

هر پریشانی و تشویش که جمع آمده بود

لله الحمد، که چون زلف بتان بر بادست

آمد از روضه فردوس «مبارک بادی»

مژده‌ای داد و جهان پرز «مبارک بادست»

می‌دمد باد طرب، دور بقا می‌گذرد

ساقیا! باده که دوران بقا بر بادست

دامن عمر به غفلت مده از کف، که تو را

دامن عمر ز کف رفته نیاید با دست

راست شد چون الف از صحبت این قره عین

پشت کوژ فلک پیر، که مادرزادست

یاد داری فلک این دور سعادت که تو را!

این چنین دور عجب دارم اگر خود یادست!

ای نهال چمن مملکت امروز ببال!

که گل سلطنت از باد خزان آزادست

باد باقی تن و جانش که زد آب و گل او

چار دیوار بقا، تا به ابد آبادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام