دشمن خود گر نهای، ما را به خود دشمن مکن
در بغل چون شیشه داری، سنگ در دامن مکن
بر شکست گوهرم دستی نداری ای حسود
بهر سودن، آب چون گرداب در هاون مکن
شرم بادت از ید بیضای بیرونق کلیم
این هنر را پیش داغ دست ما روشن مکن
بر سر میدان دعوی میرسم ای مدعی
بهر جستن رخنه همچون تیر در جوشن مکن
همچو عیسی در جهان با آب باریکی بساز
آرزوی زندهرود از چشمهٔ سوزن مکن
خصم در دعوی سپر افکنده است، اما سلیم
تیر مصرع بر دلش زن، رحم بر دشمن مکن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد هشدار به دشمن و نقد به حسادت است. شاعر میگوید که اگر دشمنی در کار است، نباید به خود نیاید و به ما ضرری نرساند. اشاره میکند که مال و داراییاش را مانند شیشه با ارزش و شکننده نگه دارد و حسودان نباید در تلاش برای ایجاد مشکلات یا دعوا باشند. شاعر به مدعیان هشدار میدهد که در تلاش برای ایجاد غفلت یا نفوذ در زندگی دیگران نباشند. در نهایت، به سادگی و فریبندگی واقعیات اشاره میکند و میگوید که نباید نسبت به دشمن رحم کرد، بلکه باید با قاطعیت و دقت عمل کرد.
هوش مصنوعی: اگر دشمنی نداری، پس چرا ما را به دشمنی وادار میکنی؟ مانند شیشهای در آغوش هستی، پس چرا سنگ را در دامن خود میگذاری؟
هوش مصنوعی: ای حسود، تو نمیتوانی به من آسیب بزنی. برای به دست آوردن سود خود، مثل آب که در هاون نمیتوانی بچرخانی، سعی نکن مرا خرد کنی.
هوش مصنوعی: شرمندهام که هنر خود را در مقابل این آثار بیارزش نشان بدهم، پس لطفاً آن را مقابل آتش دست ما روشن نکن.
هوش مصنوعی: در میدان بحث و گفتگو حاضر میشوم، ای مدعی! برای یافتن نقاط ضعف در من تلاش نکن، مانند تیر که در زره نفوذ نمیکند.
هوش مصنوعی: در جهان مانند عیسی با مشکلات و سختیها کنار بیا، اما نباید امید و آرزوی چیزهای بزرگ و پویا را از چیزهای کوچک و ناچیز بخواهی.
هوش مصنوعی: دشمن در محاجه و دعوا به شدت ایستاده و از خود دفاع میکند، اما تو با یک تیر خطاب به او، به هدف بزن. به او رحم نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
تیرباران قضا را جز رضا جوشن مکن
هر که ننهادهست چون پروانه دل بر سوختن
گو حریف آتشین را طوف پیرامن مکن
جای پرهیز است در کوی شکرریزان گذشت
[...]
ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن
از صفا تن را چو جان گردان وجان را تن مکن
بامدادان گر نبینی روی چون خورشید دوست
روز را شب دان وچشم خود بدو روشن مکن
چون نمی سوزی چو شمع اندر شب سودای یار
[...]
در چراغ حکمت از مغز خرد روغن مکن
جز به نور عشق راه معرفت روشن مکن
حکمت از خود جوی و از یونان و یونانی مخواه
از کنار خوشه چینان دانه در خرمن مکن
عشق بازان را قوام جسم از قوت دل است
[...]
دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن
تیر دلدوز نظر را غیر جان جوشن مکن
پیر کنعان را بگو یوسف عزیز مصر شد
خویشتن را ممنون عبث از بوی پیراهن مکن
پای بند سوزنی مانده مسیحت بر فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.