زهی بر چهره خطت سایهٔ جان
لبت را خنده موج آب حیوان
ز شوق تیغت آهوی حرم را
بیاض دیده، صبح عید قربان
پریشانی ز بس شد در دلم جمع
نمی بیند کسی خواب پریشان
برای داغ دل دارم طبیبی
که مرهمدان او باشد نمکدان
ز ذوق نامه اش قاصد چو میرم
بخوان بر خاک من آن را چو قرآن
به وقت گریه، گویی دیده ام را
گسسته رشته ی تسبیح مرجان
ز بس پر کرده ام چون غنچه از چاک
در آغوشم نمی گنجد گریبان
حرارت گر سلیم از عشق داری
ز خال او طلب کن تخم ریحان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و از تأثیر خط و لب او بر جان و دلش سخن میگوید. او به شوق عاشقانهاش اشاره میکند که دلی پریشان به وجود آورده و به دنبال مرهمی برای این داغ دل است. شاعر در توصیف عشق و احساس خود، به واژههایی چون غنچه و تسبیح اشاره کرده و در نهایت از محبوبش میخواهد که از خال او طلبی کند تا نشانهای از عشقش در زندگیاش باشد.
هوش مصنوعی: ای خط زیبای تو که بر چهرهات نقش بسته، سایهای از جان توست و لبخندت مانند موجی از آب حیات است.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و شوقی که به تو دارم، آهوی حرم در روشنایی صبح روز عید قربان، نگاهی روشن و بیخبر به زندگی میکند.
هوش مصنوعی: دل من به حدی پریشان و آشفته است که هیچکس نمیتواند از خواب ناآرمی که در آن دارم، خبری بدست آورد.
هوش مصنوعی: من برای شادی قلبم دکتری دارم که مرهمهایش همانند نمک هستند.
هوش مصنوعی: از شادی نامهاش، وقتی که میمیرم، قاصد را بفرست تا بر خاک من آن را مانند قرآن بخواند.
هوش مصنوعی: وقتی که میزنم به گریه، انگار که رشتهی تسبیح مرجان در چشمم پاره شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر چنان اشتیاق و عشق عمیق، دیگر جایی برای نگه داشتن گریبانم در آغوشم نیست.
هوش مصنوعی: اگر از عشق سلیم شور و حرارتی در دل داری، از اثر خال او، دانههای خوشبو و خوشطعم را طلب کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟
چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟
یکی اندر دهان حق زبانست
یکی اندر دهان مرگ دندان
ملک آن یادگار آل دارا
ملک آن قطب دور آل سامان
اگر بیند بگاه کینش ابلیس
ز بیم تیغ او بپذیرد ایمان
بپای لشکرش ناهید و هرمز
[...]
بدان گردیست آن سیمین زنخدان
بدان خمیدگی زلفین جانان
یکی گوئی که از کافور گوییست
یک گوئی که هست از مشگ چوگان
چه چیزست آن خط مشکین و آن لب
[...]
ز من معزول شد سلطان شیطان
ندارم نیز شیطان را به سلطان
سرم زیرش ندارم، مر مرا چه
اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟
همی دانم که گر فربه شود سگ
[...]
زمان از وی پدید آمد به فرمان
به نزد برترین جوهر ز گیهان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.