هزار افسوس از فاطمه که دست اجل
گل وجودش بر دوحه ی حیات نهشت
هزار حیف از آن تازه گل که مانندش
گلی به باغ جهان باغبان صنع نکشت
گسست رشته ی عمرش ز هم فغان از چرخ
که دور چرخ چنین رشته ی حیات نرشت
حریر در خور بالین و بسترش نه ولی
سپهر بستر او خاک کرد و بالین خشت
به خوب زشت جهان دل نبست و رفت آری
قرین به فطرت خوب و بری ز خصلت زشت
به حوریان جنان میل الفتش آن بود
که بود حوروش و حور چهر و حور سرشت
غرض به کودکی از دار غم فزای جهان
مقام او چو به صحن بهشت گشت، نوشت
(سحاب) از پی تاریخ رحلت او:
(مقام فاطمه جاوید باد صحن بهشت)
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی فاطمه است که به زندگی و مرگ او میپردازد. شاعر با حسرت از این میگوید که او در اوج جوانی رخت از این عالم بر بست و چنین گلی نظیر او در باغ وجود پیدا نشد. مرگ او را یک فاجعه میداند و میگوید که رشتهی حیات او از دست تقدیر گسسته شد. او به دنیا و زشتیهای آن دل نبست و به پاکی و زیباییهای عالم دیگر (بهشت) تمایل داشت. در نهایت، شاعر برای مقام او در بهشت آرزوی جاودانگی میکند.
هوش مصنوعی: هزاران حسرت بر فاطمه که زندگیاش خیلی زود پایان یافت و باعث شد نور وجودش از این دنیا رخت بربندد.
هوش مصنوعی: چقدر افسوس از آن گل زیبا که مانندش هیچ گلی در باغ جهان توسط خالق نپرورانده است.
هوش مصنوعی: عمر او به طور ناگهانی قطع شد و این جای تأسف دارد که تقدیر چنین زندگی را رقم زد.
هوش مصنوعی: حریر و پارچههای نرم و گرانبهاتر در بستر و بالین او نیست، اما آسمان برای او تختی از خاک و بالینی از آجر ساخته است.
هوش مصنوعی: او به زیباییهای دنیا دلبستگی پیدا نکرد و از آنجا رفت. در واقع، او به ذات خوب خود وفادار بود و از ویژگیهای بد دوری گزید.
هوش مصنوعی: تنوع و زیبایی حوریان بهشتی چنان است که جذابیتشان به خاطر چهره زیبا و سرشت دلربایشان است.
هوش مصنوعی: مقصود از آن که در کودکی از درد و رنجهای جهان فاصله بگیرد، مقام و جایگاه او همچون ورود به بهشت باشد.
هوش مصنوعی: ابرها پس از وفات او، بر کاخ فاطمه میبارند و مقام او در بهشت همیشه پا برجا خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همه نعیم سمرقند سربهسر دیدم
نظاره کردم در باغ و راغ و وادی و دشت
چو بود کیسه و جیب من از درم خالی
دلم ز صحن امل فرش خرمی بنَوَشت
بسی ز اهل هنر بارها به هر شهری
[...]
جهان ز رفتن مودود شه موئید دین
به ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت
جریدهایست نهاد سیه سپید جهان
که روزگار درو جز قضای بد ننوشت
چه سود از آنکه از این پیش خسروان کردند
[...]
چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشت
سواره بر من مسکین ناتوان بگذشت
سلام کردم و پرسید کای فلان چونی
همین بگفت و به شبدیز بر ، روان بگذاشت
چه گویمت ز سخن گفتنش که شیرینی
[...]
نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
بهشت چیست وصال نگار حورسرشت
نوای بلبل و آواز چنگ و نغمه ی عود
خوش است و خوش بود آبی روانه بر لب کشت
بهشت روی تو ما را مدام می باید
[...]
کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت
من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟
که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت
چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.