چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
خلاف منطق و عقل است آرزوی بهشت
تو خود به دور زمان سرنوشت ساز خودی
چنانکه میدرود هر چه را که دهقان کشت
اگر دچار شود چشم دل به بدبینی
بدیده منظر زیبای دهر باشد زشت
همیشه زنده به دلهاست نام او آنکو
برفت و نام نکوئی بیادگار بهشت
رسد بگوش به هر جا که نام دوست (سحاب)
بگوش گیر و مگو مسجد است یا که کنشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز نکات عرفانی و فلسفی اشاره دارد. شاعر به اهمیت وصال و ارتباط با معشوق (یار حور سرشت) میپردازد و میگوید که آرزوی بهشت در مقابل این وصال، منطقی نیست. او بر این نکته تأکید میکند که سرنوشت هر شخص به دست خود اوست و همانطور که کشاورز بر محصولات خود تأثیر دارد، انسان نیز بر زندگی خود تأثیرگذار است. اگر چشم دل به بدبینی بیفتد، زیباییهای دنیا نیز زشت به نظر میآیند. شاعر همچنین به نام دوست و یاد او اشاره میکند، که همواره در دلها زنده است و حتی به گوشها میرسد، بدون توجه به مکان آن (مسجد یا کنشت). در کل، شعر بر اهمیت عشق، شناخت و درک زیباییهای زندگی تأکید دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو به وصال یار زیبا برسی، آرزو کردن بهشت و پاداشهای عقلانی و منطقی را به چالش میکشد.
هوش مصنوعی: تو نیز مانند کشاورزی هستی که سرنوشت خود را با دستان خویش میسازی و هر چیزی که در زندگی برای خود بکاری، همان را برداشت خواهی کرد.
هوش مصنوعی: اگر دل به بدبینی بیفتد، حتی زیباترین منظرهها هم برایش زشت و نازیبا به نظر میآیند.
هوش مصنوعی: نام او همیشه در دلها زنده است، آن کسی که رفت و نام نیکش به عنوان یادگار بهشت باقی مانده است.
هوش مصنوعی: به هر کجا که نام دوست به گوش میرسد، گوش دار و بیدلیل به دنبال مکان خاصی نرو، چه آنجا مسجد باشد یا کلیسا.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همه نعیم سمرقند سربهسر دیدم
نظاره کردم در باغ و راغ و وادی و دشت
چو بود کیسه و جیب من از درم خالی
دلم ز صحن امل فرش خرمی بنَوَشت
بسی ز اهل هنر بارها به هر شهری
[...]
جهان ز رفتن مودود شه موئید دین
به ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت
جریدهایست نهاد سیه سپید جهان
که روزگار درو جز قضای بد ننوشت
چه سود از آنکه از این پیش خسروان کردند
[...]
چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشت
سواره بر من مسکین ناتوان بگذشت
سلام کردم و پرسید کای فلان چونی
همین بگفت و به شبدیز بر ، روان بگذاشت
چه گویمت ز سخن گفتنش که شیرینی
[...]
نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
بهشت چیست وصال نگار حورسرشت
نوای بلبل و آواز چنگ و نغمه ی عود
خوش است و خوش بود آبی روانه بر لب کشت
بهشت روی تو ما را مدام می باید
[...]
کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت
من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟
که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت
چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.