گنجور

 
سحاب اصفهانی

خطش مشک تری لعلش نباتی

نباتی رسته ز اطرافش نباتی

دهم لب تشنه جان با آن که دایم

بود جاری زهر چشمم فراتی

مقیم کوی جانانم ندارم

خبر از کعبه و از سومناتی

به شکر اینکه داری خرمن حسن

از این خرمن به مسکینان زکاتی

رخت آنجا که دارد جلوه خورشید

که شاه انجم آید چیست ماتی

برهمن پیش آن بت سجده فرمود

به هر جا بود عزائی ولاتی

چه غم گر عهد الفت بست با غیر

که نبود عهد خوبان را ثباتی

ز چشمی کز تغافل کشت ما را

همان داریم چشم التفاتی

به جان هستم غلامش آن که داراد

پی آزادی ام زان خط براتی

(سحاب) ار پا نهادی در ره عشق

نباید داشت امید نجاتی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظامی

چه باشد کز چنان آب حیاتی؟

به غارت برده‌ای، بخشی زکاتی؟

مولانا

نسیت الیوم من عشقی صلاتی

فلا ادری عشائی من غداتی

فوجهک سیدی! شمسی و بدری

و نثری منک یاقوت الزکاة

نداک سکرة الارواح طرا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
شاه نعمت‌الله ولی

ظهوری لم یزل ذاتی بذاتی

جمالی لایزال من صفاتی

مسما واحد اسما کثیر

وفی تلوین اسمائی ثباتی

وجودی کالقدح روحی کراخی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه