گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگ
به که در محشر گواه خود کند قاتل مرا
ضعفم افزون باد یا رب در شب هجران (سحاب)
زآنکه فارغ کرد از این افغان بیحاصل مرا
بیش از اینم طاقت بیداد نبود چون کنم
گه از جورش رهاند خسرو عادل مرا
شه نشان فتحعلی شاه آنکه بنوازد (سحاب)
با هزاران جرم باز از رحمت شامل مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از درد و رنج خود در شب هجران و بیعدالتیهایی که متحمل شده، سخن میگوید. او تأکید میکند که در برابر ظلمی که به او روا داشته شده، توانایی تحمل ندارد و از خدا میخواهد که او را از این دشواریها نجات دهد. همچنین اشارهای به رحمت الهی دارد که حتی با وجود گناهان زیاد، شامل حال او میشود. شاعر به دنبال داد و عدالت است و از "خسرو عادل" میخواهد که او را رهایی بخشد. در نهایت، غم و درد قطع ارتباط و فقدان عشق را در کلامش به وضوح حس میکنیم.
هوش مصنوعی: اگر کسی مثل من که به قتل خود اعتراف داشته باشد، در روز قیامت بهتر است که زنی را به گواهی بگیرد تا اینکه قاتل من به خودش گواهی دهد.
هوش مصنوعی: ای خدا، در شب جدایی، بر کمبودم بیفزا، چرا که این ناله بیفایده را از من دور کردی.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم ظلم و ستم را تحمل کنم. چگونه میتوانم از دست این پادشاه عادل نجات پیدا کنم؟
هوش مصنوعی: شاه فتحعلی نشاندهندهای است که با خیری عظیم به من توجه میکند و همچون ابری مهربان در رحمت خود، بر من میبارد و از آن هزاران نعمت ارزانی میدارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا
نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا
نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساخت
مهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا
عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشد
[...]
کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا
ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا
جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا
ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب میشوی
شمع بزم غیر و میخواهی در آن محفل مرا
بعد عمری زد به من تیغی و از من درگذشت
[...]
بیتو مرگ آسوده سازد اضطراب دل مرا
آنچه گردابست عالم را بود ساحل مرا
ناید از دستم گشاد عقدهای دل که هست
ناخنم سست و هزاران عقده مشکل مرا
در محیط عشق کز وی نیست امید نجات
[...]
ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
منتی در دل نهاد این مرگ مستعجل مرا
بارها دل بر وفای خوبرویان بسته ام
باز می خواهم که داند هر کسی عاقل مرا
نفگند از دور هرگز ناوکی بر سینه ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.