گنجور

 
سحاب اصفهانی

ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا

منتی در دل نهاد این مرگ مستعجل مرا

بارها دل بر وفای خوبرویان بسته ام

باز می خواهم که داند هر کسی عاقل مرا

نفگند از دور هرگز ناوکی بر سینه ام

تا بماند یادگار شست او در دل مرا

ز آب چشم خویش می بستم ره این کاروان

گردو گامی ضعف بگذارد پی محمل مرا

 
 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
جامی

اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا

نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا

نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساخت

مهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا

عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشد

[...]

صائب

کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟

بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مجذوب تبریزی

بس که از هر آرزو شد عقده‌ای حاصل مرا

رشته طول امل یک عقده شد در دل مرا

هاتف اصفهانی

ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا

جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا

ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب می‌شوی

شمع بزم غیر و می‌خواهی در آن محفل مرا

بعد عمری زد به من تیغی و از من درگذشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه