گنجور

 
مشتاق اصفهانی

بی‌تو مرگ آسوده سازد اضطراب دل مرا

آنچه گردابست عالم را بود ساحل مرا

ناید از دستم گشاد عقدهای دل که هست

ناخنم سست و هزاران عقده مشکل مرا

در محیط عشق کز وی نیست امید نجات

این بسم کز دورافتد چشم بر ساحل مرا

برنخوردم زآنچه در کشت محبت کاشتم

کز زمین تارست رزق برق شد حاصل مرا

روز و شب اکنون بپویم در رهت کی دیده کس

رسته از رنج ره و آسوده در منزل مرا

بر تنم زخمی نه و غلطم بخون دیدی چسان

کشت از تیغ تغافل عاقبت قاتل مرا

نیستم پروانه کایم از چراغان در سماع

شعله رخساری به از صد شمع در محفل مرا

نیست ممکن در محبت اوج گیرد کوکبم

جز شبی کاید فرود آن ماه در منزل مرا

هرگزم نشکفت از وصلت گلی بعد از وفات

جز گل حسرت دمد آیا چه گل از گل مرا

آه تا کی با رقیبان می‌کشی وز تاب می

خون چکد از رخ ترا و خون چکد از دل مرا

گرنه از محمل نشینم تنگ دل مشتاق چیست

چون جرس این ناله زار از پی محمل مرا

 
 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
جامی

اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا

نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا

نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساخت

مهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا

عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشد

[...]

صائب

کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟

بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مجذوب تبریزی

بس که از هر آرزو شد عقده‌ای حاصل مرا

رشته طول امل یک عقده شد در دل مرا

هاتف اصفهانی

ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا

جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا

ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب می‌شوی

شمع بزم غیر و می‌خواهی در آن محفل مرا

بعد عمری زد به من تیغی و از من درگذشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه