دلا بموسم گل باده نوش و خندان باش
بده بنوش لبی خاطر و سخندان باش
به پیش از آنکه ز خاکت زمین شود آباد
بهل عمارت دنیا بخاک و ویران باش
هلاک غمزه ساقی بدور جام شدن
اشارت است که ایمن زکید دوران باش
رموز صومعه سر بسته گویمت هشدار
مکن ریا و قدح نوش و یار مستان باش
ز گرد زهد فشاندن چه سود دامن دلق
بیفکن این تن و فارغ ز دلق و دامان باش
نرفت خرقه تقوی برهن باده فروش
چنین لباس بآتش بسوز و عریان باش
سخن ز زلف و رخ اوست در ولایت عشق
بقید این دو مجرد ز کفر و ایمان باش
پیام زلفش دیوانه بگوشم گفت
که چند طالب جمعیتی پریشان باش
بجسم طاعت جانانت از گران جانیست
پینثار وی از پای تا بسر جان باش
ز طعن خلق مرنج ار ترا بفقر رهی است
در این عمل یم زخار و مهر تابان باش
مبین بخلق که این یارو آن یک اغیار است
بکشت عارف و علمی چو ابرنیسان باش
بکوی میکده رندن غلام پیمانند
تو نیز بر سر پیمانه بند پیمان باش
مقام فقر و فنار را بسلطنت مفروش
گدای کوی خرابات باش و سلطان باش
دو گام باشد اگر ره قلندرانه روی
باین دو گام برون از وجوب و امکان باش
صفی مده بدری جان که بر تو جان ندهند
بر آستانه جانان بمیر و جانان باش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت به لذتجویی و شادی در زندگی میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که از بادهنوشی و خنده در زمان گل لذت ببرد و به زندگی دنیوی توجه کند قبل از آنکه همه چیز نابود شود. او به دوری از غم و اندوه و دوری از ریاکاری در عبادت اشاره میکند و تأکید میکند که باید از قیود زهد و تقوا که انسان را محدود میکند، رها شد. شاعر میگوید که عشق و زیبایی، مهمتر از هر چیز دیگر است و نباید تحت تأثیر قضاوتهای دیگران قرار گرفت. او با تأکید بر مقام فقر و اینکه در عین حال میتوان در زندگی سلطنت کرد، دعوت به زندگی آزاد و بیپروایی میکند. در نهایت، او به اهمیت عشق و وصال میپردازد و میگوید که باید جان خود را در عشق فدای محبوب کرد.
هوش مصنوعی: ای دل، در فصل گل لبخند بزن و شراب بنوش. بیا و لبی شاداب داشته باش و با گفتار دلنشین خویش دیگران را شاد کن.
هوش مصنوعی: قبل از آنکه خاک تو در زمین آباد شود، این دنیا را به خاطر ویرانیاش رها کن و به بیحالی آن پاسخ نده.
هوش مصنوعی: غمزهی ساقی و نوشیدن از جام، نشانهای است که به تو میگوید مراقب روزهای پرخطر و تغییرات زندگی باش و از آنها دوری کن تا در امان بمانی.
هوش مصنوعی: راز و رموز محفظهای مقدس را به تو میگویم: مراقب باش که فریب نخورده و به دور از ریاکاری زندگی کنی، در عوض از لذتهای زندگی و همراهی با دوستانی که در شگفتیاند، بهرهمند باش.
هوش مصنوعی: ز پرهیزکاری و تظاهر به زهد چه فایدهای دارد، لباس زهد را کنار بگذار و آزاد از قید و بندها باش.
هوش مصنوعی: هرگز از تقوا و اخلاق خود وادار به تظاهر مشو، زیرا بادهفروشان که به ظاهری زیبا و خوشرنگ هستند، در باطن خالیاند. پس بهتر است که خود را از زرق و برقهای دروغین دور کنی و با صداقت و بیپردهگی زندگی کنی.
هوش مصنوعی: سخن در مورد زلف و چهرهی معشوق است. در دنیای عشق، با عشق و ارادت به این دو موضوع، از مرزهای کفر و ایمان فراتر بروید و از محدودیتهای آنها آزاد باشید.
هوش مصنوعی: پیام موهای او به من گفت که چرا اینقدر عاشق و دلباخته و دور از آرامش هستی.
هوش مصنوعی: بدن تو در خدمت روح توست و این فدای تو ارزش ندارد، پس از سر تا پای خود، جانات را فدای او کن.
هوش مصنوعی: از انتقادات مردم ناراحت نشو، اگر در فقر به سر میبری، در این کار همچون دریاچهای آرام و با مهری درخشان باش.
هوش مصنوعی: مراقب دیگران باش که هیچکدام از آنها شبیه تو نیستند. کسی که عارف و دانشمند واقعی است باید همچون باران در موقعیتهای مختلف و در میان مردم حضور داشته باشد.
هوش مصنوعی: به میخانه برو و با دوستان همنوا و همپیمان باش، تو هم باید بر سر پیمان و دوستیات پایبند و وفادار باشی.
هوش مصنوعی: مقام فقر و تنگدستی را با سلطنت و قدرت عوض نکن. حتی اگر گدای کوی خرابات باشی، بهتر از این است که در قصر سلطنت زندگی کنی.
هوش مصنوعی: اگر دو قدم با شجاعت در راه حقیقت برداری، میتوانی از تمامی محدودیتها و امکانات فراتر روی.
هوش مصنوعی: ای صفی! دل را نباز به محبت کسانی که جان تو را نخواهند. بهتر است در درگاه محبوب خود جان بدهی و خود را فدای او کنی، بلکه در این حال واقعیتری از عشق را تجربه کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر رفیقِ شفیقی درست پیمان باش
حریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
شِکَنجِ زلفِ پریشان به دستِ باد مده
مگو که خاطرِ عُشّاق، گو پریشان باش
گَرَت هواست که با خِضْر همنشین باشی
[...]
ز خارزار تعلق ، کشیده دامان باش
به هر چه می کشدت دل ،ازان گریزان باش
قد نهال خم از بار منت ثمرست
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
[...]
چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش
به حال خویش چو تاک بریده گریان باش
درین چمن که زند برق فتنه تیغ به ابر
تمام سر شو و چون غنچه در گریبان باش
نکرد فایده ای از تلاش ساحل، موج
[...]
چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
معاش خلق جهان را تو میر سامان باش
چو گوهر، از گره کار هیچکس مگذر
بحل آن، همه استادگی چو دندان باش
مخور ز سنگدلی، چون نمک بهر دل ریش
[...]
دلا ز بزم حریفان چو غنچه پنهان باش
بپوش دیده و دور از شکست دوران باش
برو ز گلشن و در گوشه بیابان باش
ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.