کآیا تو نیستی پدر مهرپرورم
لختی فزون نرفته که رفتی خود از برم
چاکم به دل که زد به تن این زخمها تو را
از تن سرت که کرد جدا خاک بر سرم
دشمن عبث به نعش تو رهبر نشد مرا
دانست کاین حدیث عجب نیست باورم
ای مرغ پرشکستهٔ وامانده ز آشیان
شهباز سربریدهٔ بیبال و بیپرم
ای سر برا[و]فتادهٔ از پا درآمده
با گرز و تیغ و ناوک و زوبین و خنجرم
واحسرتا که غایلهٔ ماتم تو برد
از یاد خاطرهیْ خود و سودای مادرم
سر نیستت به تن ولی از فرط بیکسی
باز از زمانه شکوه بهسوی تو آورم
میخواستم که گل کنمت آستان ولیک
کو وقت کآستین یکی از اشک بفشرم
یک سوی سلب سلوت و سامان برگ و ساز
یک سوی مرگ خواهر و داغ برادرم
نهب سوار و رسته و خلخال و گوشوار
سلب کلاه و چادر و دستار و معجرم
از تاب درد و حسرت و اندوه چه بارها
همراه دارم از پی سوغات خواهرم
قتل تو را و وقعهٔ هفتاد و یک شهید
مخصوص جد و جده رهآورد میبرم
تا زندهام پس از تو به جز خون و خاک چیست
آبی اگر بنوشم و نانی اگر خورم
پس گفت ای سپه چه بود عذر این گناه
اینگونه خوار و زار چو بیند پیمبرم
نالید پس رقیه که اینجاست جای من
منزل مبارک ای پدر بینوای من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از زبان دختر امام حسین (ع)، رقیه، بیان شده است و در آن غم و اندوه او را از فقدان پدر مهرپرورش، امام حسین (ع)، نشان میدهد. او با دلشکستگی از زخمی که دشمنان به پدرش زدهاند صحبت میکند و از بیپناهی و درد ناشی از مرگ او رنج میبرد. رقیه به یاد آشیان گرم خود و خانوادهاش می باشد و به وضوح نشان میدهد که از زمان فقدان پدرش چه رنجها و مصیبتهایی را متحمل شده است. او با اشک و حسرت به یاد پدر، خواهران و برادرانش میافتد و وضعیت نابسامان خویش را در برابر زمانه و دوری از پدر ابراز میکند. در نهایت، او به مقام پدر خود اشاره کرده و از آن جایی که بر اثر این ضایعه در حال حاضر چیزی جز خون و خاک برای او باقی نمانده، احساس عجز و ناتوانی میکند.
هوش مصنوعی: آیا تو نیستی که پدر مهربان من هستی؟ کمی زمان نگذشته که تو از کنارم رفتهای.
هوش مصنوعی: زخمهایی که به جانم نشسته، دلم را به درد آوردهاند. تو ای کسی که سر از تنم جدا کردی، بر من خاک بر سر باد.
هوش مصنوعی: دشمن بیدلیل به جسد تو نزدیک نشد، او فهمید که این داستان عجیب نیست و من به آن ایمان دارم.
هوش مصنوعی: ای پرنده زخمخورده و بیپناهی که از لانهات دور ماندهای، مانند شهباز بیسر و ناتوان از پرواز.
هوش مصنوعی: ای کسی که سر تو بر زمین افتاده و با ضربههای سختی چون گرز، تیغ، ناوک، زوبین و خنجر به زمین زده شدهای.
هوش مصنوعی: آه، چه دردناک است که غم تو باعث شد تا خاطراتم و آرزوی مادرم را از یاد ببرم.
هوش مصنوعی: سر تو که بر بدن تو نیست، اما به خاطر تنهاییام همچنان از زمانه و مشکلاتش شکایت به سوی تو میآورم.
هوش مصنوعی: میخواستم تو را به زیباترین شکل ممکن در آغوش بگیرم، اما زمانش نیست و باید یکی از اشکهایم را جمع کنم.
هوش مصنوعی: این متن به تضاد بین دو وضعیت اشاره دارد. از یک سو، خلاصی و آرامش ناشی از نظم و زیبایی طبیعت را توصیف میکند، و از سوی دیگر، حس درد و غم ناشی از فقدان خانواده را به تصویر میکشد. این دو حالت بیانگر تقابل زندگی و مرگ، شادی و اندوه هستند و احساسی عمیق از احساسات انسانی را منتقل میکنند.
هوش مصنوعی: سواران غارتگر و زین و زینتهای طلا و جواهر، کلاه، چادر، دستار و پوشش من را از من گرفتند.
هوش مصنوعی: از شدت درد و حسرت و غم، بارها همراه خودم چیزی از خواهرم را دارم.
هوش مصنوعی: من خبر قتل تو و واقعهٔ هفتاد و یک شهید را به جد و جدهات میرسانم.
هوش مصنوعی: زمانی که تو در کنارم نیستی، زندگی برایم جز درد و عذاب چه معنایی دارد؟ حتی اگر آبی بنوشم یا نانی بخورم، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: پس گفت ای سردار، چه دلیلی میتوانی برای این گناه بیاوری، در حالی که در چنین وضعیتی پریشان و بیچاره شدهای، وقتی پیامبرم این را ببیند؟
هوش مصنوعی: رقیه با دلتنگی گفت: “ای پدر، اینجا جایی است که من باید باشم، من که در این خانه مبارک به دنیا آمدهام، چرا در این شرایط سخت قرار دارم؟”
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برم
تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم
آن خر سری که شعر سراید بلحن خر
پالیز شاعری را گوید . . . ر خرم
یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست
[...]
تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرم
جز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم
خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفس
بیخار غم ز گلشن شادی گلی برم
پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفس
[...]
ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم
وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم
روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو
وین پرده کبود تو بر یکدگر درم
از دور تو چه باک که من قطب ثابتم
[...]
هر شب که سر به جیب تحیر فرو برم
ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم
اندر بها ز گوهر عالم فزون بود
هر در که من ز بحر تفکر بر آورم
عنقا شوم به مغرب عزلت که آفتاب
[...]
داند جهان که قره عین پیمبرم
شایسته میوه دل زهرا و حیدرم
دریا چو ابر بار دگر آب شد ز شرم
چون گشت روشنش که چه پاکیزه گوهرم
دری پر از عجایب دریا شود به حکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.