گنجور

 
صفایی جندقی

ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را

که حسرت است اگر حاصلی بود ما را

به دل نهفت توانم حدیث پنهانی

ولی علاج ندانم سرشک پیدا را

عجب مدار به غرقاب عشقم این زاری

چه احتیاط ز یاران غریق دریا را

به زیر پهلوی من در فراق و وصل تو فرق

به خاره خاره نباشد حریر و دیبا را

هم از وصول ملولم هم از فراق نژند

چه حالت است ندانم خود ردا را

بر آستان تو مجنون سر ار تواند سود

کند ز دست رها آستین لیلی را

رهی به خیل سگان تو یابد ار وامق

بخواهد از سر کوی تو عذر عذرا را

بدین غزال شکاری یک خرام به دشت

که صید خویش کنی آهوان صحرا را

به قتل گفتیت از غم رها کنم چه شود

اگر وفا کنی امروز عهد فردا را

صفایی از سر عهد تو بر ندارد دوست

تو شرط سابقه در پای نفکنی یارا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری

به عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را

مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردان

ز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا

بمان بر تن من زلف عنبرینت که هست

[...]

مولانا

اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را

بریز خون دل آن خونیان صهبا را

ربوده‌اند کلاه هزار خسرو را

قبای لعل ببخشیده چهره ما را

به گاه جلوه چو طاووس عقل‌ها برده

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسّر نمی‌شود ما را

تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش

بیان کند که چه بودَست ناشکیبا را

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

به سرنمی شود از روی شاهدان ما را

نشاط و خوش دلی و عشرت و تماشا را

غلام سیم برانم که وقت دل بردن

به لطف در سخن آرند سنگ خارا را

به راستی که قبا بستن و خرامیدن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

زمانه حله نو بست روی صحرا را

کشید دل به چمن لعبتان رعنا را

هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن

چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را

ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه