ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا را
که حسرت است اگر حاصلی بود ما را
به دل نهفت توانم حدیث پنهانی
ولی علاج ندانم سرشک پیدا را
عجب مدار به غرقاب عشقم این زاری
چه احتیاط ز یاران غریق دریا را
به زیر پهلوی من در فراق و وصل تو فرق
به خاره خاره نباشد حریر و دیبا را
هم از وصول ملولم هم از فراق نژند
چه حالت است ندانم خود ردا را
بر آستان تو مجنون سر ار تواند سود
کند ز دست رها آستین لیلی را
رهی به خیل سگان تو یابد ار وامق
بخواهد از سر کوی تو عذر عذرا را
بدین غزال شکاری یک خرام به دشت
که صید خویش کنی آهوان صحرا را
به قتل گفتیت از غم رها کنم چه شود
اگر وفا کنی امروز عهد فردا را
صفایی از سر عهد تو بر ندارد دوست
تو شرط سابقه در پای نفکنی یارا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق اشاره دارد. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری و وصال معشوق سخن میگوید و میگوید که هر دو حالت او را آزار میدهد. او به شدت از غم و حسرت مینالد و به میانهروی و احتیاط در عشق اشاره میکند. همچنین، او نسبت به وفای یاران و یادآوری عهدهای گذشته ابراز بیزاری میکند و تأکید میکند که عشق واقعی به سادگی فراموش نمیشود. در نهایت، شاعر به ناپایداری روابط عاشقانه و نیاز به وفاداری اشاره دارد.
هوش مصنوعی: بهتراست از یار دوری کنی و اجازه ندهی که چشمت به او بیفتد، زیرا اگر به او نگاه کنی، حسرتی در دل خواهی داشت چرا که در نهایت چیزی به دست نخواهی آورد.
هوش مصنوعی: میتوانم در دل خود داستانی نهان را نگهدارم، اما نمیدانم چگونه میتوانم اشک نمایان را درمان کنم.
هوش مصنوعی: حیف است که به زاری من در عشق توجه نکنی، چرا که دوستان نیز مثل غواصان در دریا گرفتار خطر هستند و باید مراقب باشند.
هوش مصنوعی: هر چند که من در جدایی و وصال تو در عذاب هستم، این درد و رنج برای من هیچ فرقی ندارد، مثل اینکه بخواهم بین نخ و پارچه مرغوب تفکیکی قائل شوم.
هوش مصنوعی: من از رسیدن به محبوبم خستهام و از دوریاش نیز ناراحت. نمیدانم این چه حالی است که دارم. خود ردا یا پوشش مرا به حالت غمگینی درآورده است.
هوش مصنوعی: قربانی عشق تو مجنون است و نمیتواند از عشق تو دست بردارد، حتی اگر آستین لیلی را بگیرد و رها کند.
هوش مصنوعی: اگر وامق بخواهد از سر کوی تو اجازهای بگیرد، باید به جمع سگهای تو مراجعه کند.
هوش مصنوعی: با نگاهی به این غزال زیبا در دشت به راه خود ادامه بده و در پی شکار آهوهای صحرا برو.
هوش مصنوعی: من از غم به مرگ گفتم که آیا میتوانی مرا نجات دهی؟ چه فرقی میکند اگر امروز به وعدهات پایبند باشی و به من وفا کنی، هرچند فردا را فراموش کنی؟
هوش مصنوعی: دوست من هیچ وقت از وفای خود به عهد و پیمان نمیکاهد و شروطی که در گذشته گذاشتهایم را فراموش نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری
به عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را
مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردان
ز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا
بمان بر تن من زلف عنبرینت که هست
[...]
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
بریز خون دل آن خونیان صهبا را
ربودهاند کلاه هزار خسرو را
قبای لعل ببخشیده چهره ما را
به گاه جلوه چو طاووس عقلها برده
[...]
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسّر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش
بیان کند که چه بودَست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
[...]
به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
نشاط و خوش دلی و عشرت و تماشا را
غلام سیم برانم که وقت دل بردن
به لطف در سخن آرند سنگ خارا را
به راستی که قبا بستن و خرامیدن
[...]
زمانه حله نو بست روی صحرا را
کشید دل به چمن لعبتان رعنا را
هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن
چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را
ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.