از تو ای دوست چه پنهان رهم افتاد به کویی
که دل افکند مرا در هوس روی نکویی
دلبری جان شکری پرده دری نکته درایی
گلرخی سرو قدی سنگ دلی سلسله مویی
گل نوشین دهنی سرو صنوبر حرکاتی
سنگ خارا شکنی سلسله غالیه مویی
لعبت لاله عذاری صنم باده گساری
سرکشی سیم تنی نوش لبی نادره گویی
رسدش مو به میان با همه خردی عجب آرم
وین عجب تر که میانش نرسیده است به مویی
خاک دل رفت به بادم به هوای سر زلفی
آب رخ ریخت به خاکم همه از آتش رویی
سوزن و رشته ز زلف و مژه می ساز فراهم
تا مگر زخم مرا زین دو توان کرد رفویی
گر نشیند چه شود بار برین دیده ی گریان
سروی آنسان نکند جای مگر بر لب جویی
صرف جانان شد اگر عمر صفایی مخور انده
جاودان زنده بمانی توکه جان داده اویی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی پرداخته است. شاعر از عشق و دلبستگی خود به کسی سخن میگوید که دلش را دگرگون کرده و او را در آرزوی خود گرفتار کرده است. توصیفاتی از زیبایی و ناز دلبری چون گل، سرو، و گیسوان او ارائه میدهد و به احساسی عمیق و سوزناک در عشق اشاره میکند. شاعر به غم و اندوهی که از دوری یا جدایی ممکن است با آن مواجه شود، اشاره کرده و اعلام میکند که اگر برای محبوب چیزی پیش بیاید، او هیچ نمیخواهد و تنها به یاد و عشق او زندگی میکند. در کل، این شعر بیانگر عشق پاک و دلانگیز و همچنین رنجی است که از این عشق میآید.
هوش مصنوعی: ای دوست، از تو چه پنهان بماند که من به کویی افتادم که دل من به عشق چهره زیبایی گرفتار شد.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو دل مرا میبرد، تو رازها و لطافتها را بروز میدهی. زیباییات به مانند گل و قامتت مثل سرو است، اما دلتنگیات همچون سنگ است و موهایت به مانند زنجیری است که مرا به خود میبندد.
هوش مصنوعی: گلی با طعمی شیرین و زیبا مانند سرو و صنوبر، حرکاتی قوی و محکم دارد که میتواند سنگ را بشکند و موهای پرچین و تابدار را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: گل لاله، مانند دختری زیبا، در حال ناز و بازی است. مجسمهای که در عالم بادهنوشی خیالپردازی میکند و دلربایی میکند. اندامش به قدری زیباست که گویی لبهایی خاص و نادر دارد.
هوش مصنوعی: به او میگویم که با وجود تمام کوچکی و ظرافتش، به نظر میرسد که در میان دو طرف قرار دارد. جالب اینجاست که حتی به اندازه یک مو هم به واقعیت نزدیک نشده است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آرزوی بودن با مویی زیبا به شدت غمگین و مایوس شده است. از شدت عشق چهرهام به خاک افتاده و همه چیزم در آتش محبت او گم شده است.
هوش مصنوعی: سوزن و رشته را از مو و مژه بساز و جمع کن تا شاید بتوانی به کمک این دو زخم مرا ترمیم کنی.
هوش مصنوعی: اگر کجای دلم نشسته باشد، چه بر ستمی بر این چشمان گریان، آن سرو زیبا هیچگاه نشیند، مگر بر لب جوی آب.
هوش مصنوعی: اگر عمر تو در راه عشق سپری شود، نگران زندگی جاویدان نباش. تو که جان خود را به معشوق دادهای، پس دیگر برای چه غصه میخوری؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
گفت: چوگان که زد آخر؟ که تو سر گشته چو گویی
گفتم: آرام دلم نیست ز عشق تو، چه درمان؟
گفت: درمان تو آنست که: آرام نجویی
گفتم: آشفتهٔ آن چشم خوشم، مرحمتی کن
[...]
صوفیان را دگر امروز نه های است و نه هوئی
آسمان باز همانا زده سنگی به سبوئی
نه بدستی زده ام چاک گریبان سلامت
گر ملامت کشم از کرده توان کرد رفوئی
بر سرم چون گذری دسته گل بر سر خاری
[...]
ای که با نور خرد نور خدامیجویی
خویش بین، عکس نظر کن بکجا میپویی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.