کنون کز ملامت ترا نیست پروا
بکش تیغ بر ما بکش بی محابا
به پای تو جان خواهم افشاند روزی
چه امشب به قتلم رسانی چه فردا
به خون ریزیم حکم کن بی غرامت
که نبود ز جانان جز اینم تمنا
به فرقم قدم رنجه فرما ز رأفت
به دست فراقم ببین چنگ فرسا
رود بی تو عمرم به افغان و زاری
شب و روز پیوسته پنهان و پیدا
رخ از اشک جاری چو تیغ سکندر
دل از زخم کاری چو پهلوی دارا
نثار ترا از درم گر در آیی
ندانم دل از دین نپایم سر از پا
دل مردم از سیر باید تسلی
نه چون من که شوقم فزود ازتماشا
هوای خودی در رضای تو بردم
چو مفتی خدا را ندادم به خرما
به جز درگهت خوابگه بی تفاوت
چه خارا و خارم چه کتان و دیبا
ترا نیست از چهر و لعلش نصیبی
صفایی بشو دست زین نان و حلوا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه میپردازد. شاعر از عدم توجه معشوق نسبت به خود شکایت میکند و از او میخواهد تا بیباكی به جان او ضربه بزند. او به عشق و فراق اشاره میکند و از رنجهای ناشی از دوری معشوق میگوید. شاعر همچنین نگران است که عشقش او را به مرگ برساند و در عین حال به تمنا و فداکاری خود اشاره میکند. او از وفاداری و عمق احساساتش نسبت به معشوق سخن میگوید و بر این باور است که هیچ چیز از مرگ نیز برای او مهمتر نیست. در نهایت، او به دریافت عطایای دنیا و خوشیهای مادی اشاره میکند و بیان میکند که تنها در کنار معشوقش آرام و آسوده خواهد بود.
هوش مصنوعی: حال که دیگر از انتقاد تو بیمی نداریم، با بیپروا تیغ را بر ما بزن.
هوش مصنوعی: روزی جانم را فدای تو میکنم، هرچند امشب به دست تو کشته شوم یا فردا.
هوش مصنوعی: به ما دستور بده که بدون هیچ عذری خون بریزیم، چون غیر از این خواسته از محبوبم ندارم.
هوش مصنوعی: لطفاً با لطف و محبت خود بر سرم قدم بگذار و با دیدن غم جداییام، به رنجی که ایجاب کرده، اندکی توجه کن.
هوش مصنوعی: بدون تو، زندگیام به سوگواری و ناله گذرانده میشود، هر روز و شب به طور مداوم، هم در پنهان و هم در نمایان.
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا و خیرهکننده مانند شمشیر سکندر دارد و دل من پر از درد و زخمهایی عمیق مانند زخمهای داریوش است.
هوش مصنوعی: اگر تو وارد شوی و به من نیکی کنی، نمیدانم چه بر سر دل من میآید و از دین و آیین خود پا برمیدارم یا نه.
هوش مصنوعی: دل مردم باید از دیدن دل خوش شود، اما من به خاطر تماشای زیباییها همیشه اشتیاقم بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: من خواستهی خود را در رضایت تو قرار دادهام، همانطور که یک مفتی نباید تحت تأثیر یک خرما قرار گیرد.
هوش مصنوعی: غیر از مکان تو، هیچجا برای من آرامشبخش نیست. مهم نیست که وضعیت من چگونه است، چه در حال رنج کشیدن باشم یا در حال زندگی راحت و خوش.
هوش مصنوعی: تو از زیبایی و لذتهای چهره و لبهایش بهرهای نداری، بنابراین از این نان و حلوا که مایهی زینت و خوشی است، دست بکش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدست اندرون تیغهای مهند
به زیر اندرون بارههای مصور
مرا شاه بالایِ خواجه نشانده است
از آن خواجه آزرده برخاست از جا
چه بایستش آزردن از سایهٔ حق
که نوری است این سایه از حق تعالی
نه زیرِ قلم جایِ لوح است چونان
[...]
مگر اختران دیدهاندت ز بالا
فرو کرده سرها برای گوایی
سُلیمی اتت بالحُمیا صبوحاً
و تسقی علی شیم برق یمانی
کمال آنچه گونی از آن روی زیبا
برویش که جز خوب و زیبا نگویی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.