گنجور

 
صفایی جندقی

آن کآفرید روز اول اشتیاق را

کاش آفریده بود علاجی فراق را

ای دل سرشک برده ز کارم براو فکند

افکندم از نظر چو تو فرزند عاق را

جانم به لب رسید و دل از هجر وارهید

وه وه هزار فایده بود اتفاق را

فرمود مفتی از می و معشوق توبه ام

یا رب چه سازم این همه تکلیف شاق را

با چشم بازگویی از آن رونظر ببند

این صورتی است معنی مالایطاق را

بانفرت من از درش آواره شد رقیب

آباد باد خانه ی دولت نفاق را

با سالکان راه غمت رحمتی که نیست

شایستگی به رسم سلوک این سیاق را

با ابروی توام سروکاری به قبله نیست

محراب سجده ساختم این جفت طاق را

بی مهر او چراغ صفایی خموش به

شاهد دگر چه شمع فروزی وثاق را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مهستی گنجوی

چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود

ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را

از تلخی فراق تو تلخ است عیش من

اندازه نیست تلخی روز فراق را

ادیب صابر

چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود

ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را

از وحشت فراق تو تلخ است روز من

اندازه جز خدای نداند فراق را

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
جامی

کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را

سازم پر از غزل چو خراسان عراق را

هر شب به صورت شفق از عکس خون دل

رنگین کنم کتابه این سبز طاق را

با بخت من زمانه کند اتفاق و نیست

[...]

رفیق اصفهانی

با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را

از رشک بر وصال گزیدم فراق را

زینسان که هفت عضو من از تاب عشق سوخت

آهم عجب نسوزد اگر نه رواق را

خوش آنکه بینمش ز مه روی خود به من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه