آن کآفرید روز اول اشتیاق را
کاش آفریده بود علاجی فراق را
ای دل سرشک برده ز کارم براو فکند
افکندم از نظر چو تو فرزند عاق را
جانم به لب رسید و دل از هجر وارهید
وه وه هزار فایده بود اتفاق را
فرمود مفتی از می و معشوق توبه ام
یا رب چه سازم این همه تکلیف شاق را
با چشم بازگویی از آن رونظر ببند
این صورتی است معنی مالایطاق را
بانفرت من از درش آواره شد رقیب
آباد باد خانه ی دولت نفاق را
با سالکان راه غمت رحمتی که نیست
شایستگی به رسم سلوک این سیاق را
با ابروی توام سروکاری به قبله نیست
محراب سجده ساختم این جفت طاق را
بی مهر او چراغ صفایی خموش به
شاهد دگر چه شمع فروزی وثاق را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر عاشقانهای است که در آن به دلتنگی و فراق معشوق اشاره میکند. شاعر از پروردگار خواسته که درمانی برای عشق و جدایی بیابد و از حوادثی که به او رخ داده، ابراز ناراحتی میکند. او به شدت تحت تاثیر احساسات خود قرار گرفته و از سختیهایی که بر او میگذرد شکایت دارد. همچنین به عشق و بیمهری معشوق اشاره میکند و بر این موضوع تأکید دارد که بدون محبت او، زندگیاش تاریک و بیمعناست. شاعر در نهایت به بیان حال و هوای خود میپردازد و از دوری و جدایی مینالد.
هوش مصنوعی: کاش خداوندی که اولین بار اشتیاق را خلق کرد، برای دوری و جدایی نیز درمانی میآفرید.
هوش مصنوعی: ای دل، اشکهایت را بخاطر کار ناپسند من، بر زمین بریز. من هم تو را از دید خود دور کردم، مثل فرزند نافرمان که از چشم پدر دور میشود.
هوش مصنوعی: جانم در حال بیرون آمدن از شدت غم و دوری است و دل از این جدایی رهایی یافته است. چه خوب که این اتفاق پیش آمده و هزاران فایده به همراه دارد.
هوش مصنوعی: مفتی میگوید که از می و عشق توبه کردهام. ای خدا، با این همه مشکلات و سختیها چه کار کنم؟
هوش مصنوعی: با چشمان باز به تماشای زیباییهای آن پرداز، چرا که این تصویر، معنای غیرقابل وصف را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: رقیب با نفرت من به بیرون رانده شد، امیدوارم خانهای که دولت در آن بر پایه نفاق ساخته شده، ویران شود.
هوش مصنوعی: ای کاش با سالکان راه غم تو، رحمی وجود داشت؛ اما این امید، چه بیموقع است و شایسته آن روش سیر و سلوک نیست.
هوش مصنوعی: با ابروهای تو من دیگر نیازی به قبله ندارم، چون این جفت طاق را به عنوان محراب سجده برای تو ساختهام.
هوش مصنوعی: بدون عشق او، زندگی من تاریک و خاموش است؛ با وجود دیگران و زیباییهایشان، چه فایدهای دارد وقتی که دل من بیخبر از روشنی عشق اوست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود
ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را
از تلخی فراق تو تلخ است عیش من
اندازه نیست تلخی روز فراق را
چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود
ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را
از وحشت فراق تو تلخ است روز من
اندازه جز خدای نداند فراق را
کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را
سازم پر از غزل چو خراسان عراق را
هر شب به صورت شفق از عکس خون دل
رنگین کنم کتابه این سبز طاق را
با بخت من زمانه کند اتفاق و نیست
[...]
با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را
از رشک بر وصال گزیدم فراق را
زینسان که هفت عضو من از تاب عشق سوخت
آهم عجب نسوزد اگر نه رواق را
خوش آنکه بینمش ز مه روی خود به من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.