گنجور

 
جامی

کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را

سازم پر از غزل چو خراسان عراق را

هر شب به صورت شفق از عکس خون دل

رنگین کنم کتابه این سبز طاق را

با بخت من زمانه کند اتفاق و نیست

جز هجر دوست خاصیت این اتفاق را

جز برق صبح وصل ز سر منزل امید

زایل نساخت ظلمت شام فراق را

جانم به لب رسید چو بختم به کام ریخت

این زهرناک شربت مر المذاق را

عمرم چو بر تلافی هجران امان نداد

بستم کمر تلاقی یوم التلاق را

جامی نمونه ایست ز ایوان قصر شاه

ایزد که سر به عرش کشید این رواق را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مهستی گنجوی

چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود

ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را

از تلخی فراق تو تلخ است عیش من

اندازه نیست تلخی روز فراق را

ادیب صابر

چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود

ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را

از وحشت فراق تو تلخ است روز من

اندازه جز خدای نداند فراق را

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
رفیق اصفهانی

با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را

از رشک بر وصال گزیدم فراق را

زینسان که هفت عضو من از تاب عشق سوخت

آهم عجب نسوزد اگر نه رواق را

خوش آنکه بینمش ز مه روی خود به من

[...]

صفایی جندقی

آن کآفرید روز اول اشتیاق را

کاش آفریده بود علاجی فراق را

ای دل سرشک برده ز کارم براو فکند

افکندم از نظر چو تو فرزند عاق را

جانم به لب رسید و دل از هجر وارهید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه