با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را
از رشک بر وصال گزیدم فراق را
زینسان که هفت عضو من از تاب عشق سوخت
آهم عجب نسوزد اگر نه رواق را
خوش آنکه بینمش ز مه روی خود به من
صبح وصال ساخته شام فراق را
شوقش چنین که بسته زبانم به پیش او
گویم به او چگونه غم اشتیاق را
کارم فتاده است بشوخی که در ازل
نشنیده است نام وفا و وفاق را
....که گفتت که پیشه کن
با من نفاق را و بغیر اتفاق را
ساقی بیار ساغر می تا دمی رفیق
شیرین کند ز باده ی تلخت مذاق را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و فراق صحبت میکند و به زیبایی معشوق خود اشاره دارد. او به احساسات عمیق خود از عشق و درد جدایی اشاره میکند و میگوید که اگرچه قلبش از عشق میسوزد، اما همچنان در جستجوی وصال است. شاعر میگوید که او به مانند صبح وصال در انتظار دیدن معشوق خود است و غم و اشتیاقش چنان او را تحت تأثیر قرار داده که نمیتواند حرف بزند. شعر به نوعی بیانگر موضوعاتی چون وفا، نفاق و لذتهای زودگذری است که با می و عشق همراه است. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد تا شراب بیاورد تا تلخی جدایی را فراموش کند.
هوش مصنوعی: من وقتی آن معشوق زیبا را دیدم که پایهای نقرهای دارد، از حسادت به وصل او، فراق را انتخاب کردم.
هوش مصنوعی: عشق به قدری مرا سوزانده که تمام اعضای بدنم را به آتش کشیده، حالا اگر این درد و آتش به رواق دل من نرسد، باید برایش تعجب کرد.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که محبوبش را ببیند، چرا که او برایش صبح زود وصال را به وجود آورده و شام فراق را نسیان کرده است.
هوش مصنوعی: عشقش به قدری قوی است که نمیتوانم حرفی بزنم و فقط میتوانم با دل تنگیام از دوریاش با او سخن بگویم.
هوش مصنوعی: من در موقعیتی قرار گرفتهام که از شوخی و بیخیالی سرچشمه میگیرد و در گذشته هیچکس وفا و دوستی را به این شکل نشنیده است.
هوش مصنوعی: تو گفتی که در کنار من نفاق را پیشه کن و به جز توافق و هم زبانی، به چیز دیگری توجه نکن.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیکمی با می روشن کن تا دوستیمان با نوشیدنی، طعم تلخ زندگی را شیرین کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود
ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را
از تلخی فراق تو تلخ است عیش من
اندازه نیست تلخی روز فراق را
چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود
ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را
از وحشت فراق تو تلخ است روز من
اندازه جز خدای نداند فراق را
کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را
سازم پر از غزل چو خراسان عراق را
هر شب به صورت شفق از عکس خون دل
رنگین کنم کتابه این سبز طاق را
با بخت من زمانه کند اتفاق و نیست
[...]
آن کآفرید روز اول اشتیاق را
کاش آفریده بود علاجی فراق را
ای دل سرشک برده ز کارم براو فکند
افکندم از نظر چو تو فرزند عاق را
جانم به لب رسید و دل از هجر وارهید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.