گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مهستی گنجوی

ترکم چو کمان کشید کردم نگهش

دیدم مه و عقربی به زیر کلهش

مه بود رخش عقرب زلف سیهش

وز عقرب در قوس همی رفت مهش

امیرعلیشیر نوایی

آنروی که اوج حسن شد جلوه گهش

نظاره نموده ام ز زلف سیهش

نسبت نتوان کرد بخورشید و مهش

زانرو که نظر فکنده ام ته بتهش

اهلی شیرازی

آن قد چو سرو بین و روی چو مهش

وان نرگس پر عشوه آهو نگهش

سر تا بقدم تمام جانست چه جان

جانی که هزار جان بود خاک رهش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه