دوشم سروش زد در دولتسرای دل
گفتند کیست گفت سروشم گدای دل
آمدنداکه گاه تمنای غیر نیست
بیگاه در مزن که نئی آشنای دل
تا سد ره منتهای مقام تو است و بس
ای بی خبر ز عالم بی منتهای دل
در جایگاه دوست نگنجد بغیر دوست
گر غیر اوست دل نبود نیز جای دل
از آب و از هوای دیار مکدری
رست آنکه دید صفوت آب و هوای دل
مجموع کائنات نشیمنگه فناست
موجود باقی است وجود و بقای دل
قومی بانتظار که خورشید سر زند
از غرب و او دمید ز شرق سمای دل
او در سرست و من ز سما میکنم طلب
من در برون و اوست درون سرای دل
عمریست میدویم چو دیوانه کوبکو
دل در قفای دلبر و من در قفای دل
امروز شد پدید که از پای تا بسر
بگرفته است یار ز سر تابپای دل
از ملک تا ملک همه محکوم حکم ماست
ما در تحکم قدریم و قضای دل
سلطان دولت احد جمع بی زوال
زد دستگاه سلطنت اندر فضای دل
دل نیست این بسینه سویدای دولتست
جانانه است باد سر جان فدای دل
سیناست سینه و دل کامل درخت طور
نبود سری که نیست در آن سر صدای دل
اوصاف کبریا و ولای ولایتش
بر دوش دل رداست زهی کبریای دل
هر سالکی بمسلک سلطان دولتیست
مائیم در طریقت فقر و فنای دل
فقر آیت صفاست که در مدرس الست
ما کسب کرده ایم ز سر صفای دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان تجربیات عاشقانه و عارفانه خود میپردازد. او از سر و صدای دل و همچنین ویژگیهای دوست سخن میگوید. به نظر میرسد که دل تنها جایی برای محبت و دوستی است و غیر از آن هیچ ارزش دیگری ندارد. شاعر به تضاد بین دنیای مادی و روحانی اشاره میکند و میگوید که وجود حقیقی و باقی فقط در دل و محبت یافت میشود. همچنین از جستوجوی یار و عشق میگوید و احساس میکند که او در درون دلش زندگی میکند. در نهایت، او به فقر به عنوان نشانهای از صفا و پاکی اشاره میکند و بیان میکند که این فقر در واقع راهی به سوی درک و شناخت عمیقتر است.
هوش مصنوعی: شب گذشته، ندا و پیامی به قلبم رسید. از من پرسیدند که کیستی؟ و من پاسخ دادم که من سروش، خدمتگزار دل هستم.
هوش مصنوعی: اگر کسی در زمان نیاز به کمک یا امید به دیگران بیافتد، نباید در آن زمان بیموقع به او مراجعه کند؛ چون او به وضوح نمیتواند پاسخگو باشد و با دل آشنا نیست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو را نادان میدانم، تمامی مقامات و مراتب تنها به سد راه تو ختم میشود. تو از دنیای بیپایان دل بیخبر هستی.
هوش مصنوعی: در قلب کسی که دوست را دارد، هیچکس دیگر جا ندارد. اگر غیر از دوست در دل باشد، دیگر جایی برای دل وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تنها کسی از شرایط سخت و دشوار یک منطقه رها میشود که بتواند پاکی و زیبایی های دل را ببیند.
هوش مصنوعی: تمام موجودات و جهان هستی در نهایت به نابودی میرسند، ولی آنچه که باقی میماند، وجود و زندگی دل انسان است.
هوش مصنوعی: گروهی در انتظار طلوع خورشید از سمت غرب بودند، در حالی که آن خورشید از سمت شرق آسمان درخشید.
هوش مصنوعی: او در دلم حضور دارد و من در جستجوی او در بیرون از خودم هستم. در واقع، من به دنبال او میگردم و او در عمق وجود من است.
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که مانند دیوانهها به دنبال دلبرم میدوم و قلبم را به دنبال قلب او میزنم.
هوش مصنوعی: امروز مشخص شده است که معشوق از سر تا پا دل را در اختیار دارد و همه وجودم را تحت تاثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: از همه جا تا همه جا، تحت سلطه فرمان ماست. ما در قدرت و تسلط خود قادریم و خواستههای دل را محقق میکنیم.
هوش مصنوعی: سلطان حقیقی و بینظیر، سلطنت و قدرت خود را در دلها مستقر کرده و هیچگاه زوال نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: دل، اینجا فقط یک تکه از جسم نیست، بلکه نشاندهنده یک روح بزرگ و پخته است. این دل، تحت تأثیر عشق و وفاداری قرار دارد و جان من همه چیز را فدای این احساسات و وابستگی میکند.
هوش مصنوعی: درخت طور تنها به خاطر نداشتن سر و صدای دل نمیتواند کامل باشد، چرا که سینا و دل در یکدیگر پیوند دارند.
هوش مصنوعی: عظمت و بزرگی خداوند و مقام ولایتش بر دوش دل انسان همچون ردا یا پوششی زیبا است. چه زیباست این بزرگی در دل.
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر خاص خود حرکت میکند، به نوعی سلطنت و قدرتی دارد. اما ما در راهی هستیم که به فقر و نابودی دل منتهی میشود، یعنی به معنای عمیق و روحانی زندگی میپردازیم.
هوش مصنوعی: فقر نشانهای از پاکی است که ما آن را از محیط مدرسه فراگرفتهایم و این را از خلوص و پاکی دل خود به دست آوردهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مردم نشسته فارغ و من در بلای دل
دل دردمند شد، ز که جویم دوای دل؟
از من نشان دل طلبیدند بیدلان
من نیز بیدلم، چه نوازم نوای دل؟
رمزی بگویمت ز دل، ار بشنوی به جان
[...]
دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل
از وصل ساز چاره دوایی برای دل
شد خان و مان این دل بیچاره ام سیاه
تا گشت شست زلف تو جانا سرای دل
آنچه من از برای دل خسته می کشم
[...]
جان کیست بندهٔ حرم کبریای دل
یا روح چیست خادم خلوتسرای دل
در چارسوی عشق که بیرون دو سراست
صد جان روان دهند به یکدم بهای دل
از جان به سوز سینه که یابی وصال جان
[...]
ای قامت بلند تو ما را بلای دل
چون من که دیده ای که بود مبتلای دل
از دست دیده کار دل من به جان رسید
ای دیده ای که چه کردی به جای دل
خون دلم بریخت خیال لب تو دوش
[...]
هر جا ظهور یافت کمال و صفای دل
عالم نبود ذره اندر فضای دل
آن مظهری که سر عیان زو عیان نمود
جستم بهر دو کون و ندیدم ورای دل
آئینه کمال حقیقت دلست و بس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.