گنجور

 
صفای اصفهانی

به یک پیمانه‌ام دیوانه کردند

ازین افیون که در پیمانه کردند

ثبات و صبر گنج بی زوالند

که منزل در دل ویرانه کردند

گشود این در چو از زندان تائید

کلید عشق را دندانه کردند

مرا آموختند این آشنایان

غمی کز خویشتن بیگانه کردند

چه شمع افروختند این خوبرویان

که دل را همپر پروانه کردند

چو حسن او بعالم داستان شد

حدیث عشق ما افسانه کردند

جماد و جانور در کشت انسان

هیولی و صور را دانه کردند

برست این دانه و بالید و بر داد

درودند و دل فرزانه کردند

جنود عقل را نازم که در راه

جهاد نفس را مردانه کردند

اسیر سر سربازان عشقم

که جان را همسر جانانه کردند

نبود این نه خم مینا که مستان

مرا دردیکش میخانه کردند

من آن بازم که پر دادند و پرواز

بسمت شه چو دور از لانه کردند

ز بام عرش دل کروبیان دوش

سر ما را کبوتر خانه کردند

پریرویان میان مجلس جمع

سر زلف بت من شانه کردند

صفا را نطق جان دادند آنان

که چوب خشک را حنانه کردند

بیک پیمانه ام بردند از دست

نمی‌دانم چه در پیمانه کردند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رضاقلی خان هدایت

دل دیوانه و غمّازی چشم

به عالم راز ما افسانه کردند

دوای درد خود از هرکه جستم

حوالت بر درِ میخانه کردند

ز سوز شمع حرفی در میان نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
میرزا حبیب خراسانی

چه بازی دوش در میخانه کردند

که صد خم را بیک پیمانه کردند

چه حکمت بود از این هیکل خدا را

که گاهی کعبه گه بتخانه کردند

بمعنی یک حقیقت بود لیکن

[...]

ادیب الممالک

چو دلها را بتان کاشانه کردند

در اشگ از بصرها دانه کردند

سر زلف پریشان شانه کردند

زمان را در جهان افسانه کردند

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب الممالک
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه