با دوصد ناز ز من دوش به راه عجبی
برده ماه عجبی دل به نگاه عجبی
طالب زلف تو دل بود شد ایدر ز نخست
به گناه عجبی رفت به چاه عجبی
من و چشم سیهش روز جهان کرد خراب
من ز آه عجبی او ز نگاه عجبی
تا شدم خاک نشین در میخانه عشق
دستگاه عجبی دارم و جاه عجبی
سر برآورد ز خم ساغر می این عجبست
که ز چاه عجبی سر زده ماه عجبی
تکیه زد پادشه حسن تو بر بالش ناز
تکیه گاه عجبی بین تو ز شاه عجبی
خال هندوی بتی زد ره ایمان صفا
دزد راه عجبی گشت به چاه عجبی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند. او از دلبستگی به معشوق و جذابیتهای او میگوید و به توصیف حالات عاشقانهاش میپردازد. احساسات عاشقانهاش با ناز و زیبایی معشوق درهم آمیخته است و او را به چاه عشق میاندازد. شاعر از دردهای ناشی از عشق و تأثیر نگاه معشوق بر خود سخن میگوید و توصیفاتی از میخانه عشق و حال و هوای خاص آن دارد. در نهایت، او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوقش اشاره میکند و از جذابیتهای او به عنوان شاهی در عالم عشق یاد میکند.
هوش مصنوعی: دیشب با ناز و دلربایی خاصی مرا به مسیری عجیبی هدایت کرد و ماه نیز به طرز شگفتانگیزی در آنجا ظاهر شد. نگاهی که مرا captivated کرده بود، فوقالعاده و منحصر به فرد بود.
هوش مصنوعی: طالب زلف تو دل، یعنی دل من به دنبال زیباییهای تو بود، اما از همان ابتدا به خاطر حب و حسرتی که در دل داشتم، به گناهی عجیبی گرفتار شدم و به چاهی عمیق از عجب و خودخواهی افتادم.
هوش مصنوعی: من و آن چشم سیاه او، دنیایم را ویران کرد. من به خاطر آه شگفتآور او و نگاه شگفتانگیزش، دچار نابودی شدم.
هوش مصنوعی: زمانی که در میخانه عشق به خاک افتادم، دستگاه و مقام عجیبی پیدا کردم.
هوش مصنوعی: سروصدا و شگفتی از بیرون آمدن ماهی درخشان از چاه و همچنین از سر کشیدن ساغر می را نشان میدهد. این تصویر حکایت از تعجبی عمیق دارد؛ همچنان که وقتی مینوشی، زیبایی و نورانیّت ماه در دل چاه به چشم میآید.
هوش مصنوعی: پادشاه زیبایی، بر روی بالش نرمی تکیه زده است و تو چه تکیهگاهی را در او میبینی که او نیز شاهزادهای شگفتانگیز است.
هوش مصنوعی: دختر زیبای هندی با نشانی از ایمان و صفا، به طرز عجیبی در مسیری پیچیده و حیرتآور افتاد و در دنیای عجیب و شگفتانگیزی گم شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز و شب، از رخ رخشنده ی شاه عجبی
آفتاب عجبی دارم و ماه عجبی
خط چون سبزه اش، از چهره ی چون گل زده سر
از زمین عجبی، رسته گیاه عجبی
دید آن مه گنه بیگنهی از من و، کشت؛
[...]
دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی
به سر از نافه چین هشته کلاه عجبی
گفتمش چشم تو آهوی ختا را ماند
کرد بر روی من از خشم نگاه عجبی
نه عجب یوسف یعقوب گر افتاد به چاه
[...]
عشق بخشنده مرا حشمت و جاه عجبی
از دل و آه سحر ملک و سپاه عجبی
رهنما عشق بود راه طلب ملک فنا
رهنمای عجبی دارم و راه عجبی
شرف خدمت درویش گرت دست دهد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.