در رحمت ابد بر من خسته باز کردی
که دلم ز دست بردی و محل راز کردی
تو هزار بار کشتی و نمردم و نمیرم
که بکشتگان عشق ازلی نماز کردی
همه من شدی بمستی و چو هوشیار گشتم
ز من ای بلای هوش و خرد احتراز کردی
بحریم عشق از کشته قیامتست بر پا
همه را ز درد کشتی تو ز بسکه ناز کردی
تن من ز تابش عشق تو سوخت پای تا سر
تو چه آتشی که ما را همه سوز و ساز کردی
دل و دین و عقل و هوشم همه شد شکار من هم
که تو صید بسته دیدی ز چه ترکتاز کردی
تو گدای را توانی ملک الملوک کردن
که بصعوه بال و پر دادی و شاهباز کردی
نگهی که باز کردی ز تجلی ولایت
بشب امیدواران ز ره نیاز کردی
که تواند از تو برگشت مجاز یا حقیقت
که ره حقیقت از قنطره مجاز کردی
چه حریف بودی ایدل که مرا ز علم و تقوی
بقمارخانه بردی و تو پاکباز کردی
بمن آن زمان رسید از تو نوازش تجرد
که مقیدم بدان دلبر دلنواز کردی
تو بکعبه حقیقت رسی از صفای باطن
نه بهفت شوط جسمانه که در حجاز کردی
بصفا توان رسیدن زره فنای هستی
تو که هست خویش را بر سر حرص و آز کردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی خود صحبت میکند. او به رحمت و محبت معشوق اشاره دارد که باعث باز شدن قلب او و فراهم شدن زمینههای راز و رمز عشق میشود. شاعر به قدرت عشق اشاره میکند که او را بارها به مرگ کشانده اما جان سالم به در برده است. او بیان میکند که عشق معشوقش به اندازهای او را دگرگون کرده که تمامی وجود او را تسخیر کرده است. شاعر به تمنای بهشت و حقیقت میپردازد و میگوید که از طریق عشق، میتوان به عمق وجود و صفای باطن رسید. در نهایت، شاعر به زیبایی و قدرت عشق اشاره دارد که میتواند هر نوع وجود مادی را به معنای عمیقتری تبدیل کند و انسان را از محدودیتها رها سازد.
هوش مصنوعی: در بینهایت رحمتت بر من که خستهام، دوباره گشودهای. چون دلم را از دستم گرفتهای و به رازها و اسرار خود پیوند دادهای.
هوش مصنوعی: من هزار بار به دست تو کشته شدم و هنوز نمردهام و نخواهم مرد، چرا که کشتهشدگان عشق ابدی برای تو دعا کردهاند.
هوش مصنوعی: وقتی در حال مستی و شوق تو بودم، همه وجودم را در خودت ذوب کرده بودی. اما زمانی که به حال هوشیاری برگشتم، تو از من دوری کردی و از من دوری گزیدی، ای بلای عقل و خرد.
هوش مصنوعی: حریم عشق به قدری مقدس و پرشکوه است که به خاطر کشته شدن عاشقانش، همچون روز قیامت برپا میشود. همه به خاطر درد و رنجی که از لطافت و ناز تو میکشند، در این فضا به سر میبرند.
هوش مصنوعی: بدن من از گرمای عشق تو میسوزد، از سر تا پا. تو چه آتشی به جان ما انداختی که همه ما را دچار سوز و ساز کردی.
هوش مصنوعی: دل و ایمان و عقل و فهمم همه فدای تو شد، من که تو را به عنوان یک شکار در نظر گرفتهام، پس چرا به من حمله کردی؟
هوش مصنوعی: هر کس با مهارت و توانایی خود میتواند دیگران را به بالاترین مقامها برساند، همچنان که اگر به کسی قدرت پرواز بدهی، او میتواند به پرندهای بزرگ و قدرتمند تبدیل شود.
هوش مصنوعی: وقتی که تو نگاهی به تجلی مقام و ولایت انداختی، شب امیدواری را برای نیازمندان روشن کردی.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند از تو بازگشت کند، آیا به واقعیت یا به مجاز؟ تو که راه حقیقت را از مسیر مجاز آغاز کردی.
هوش مصنوعی: ای یار خوشسخن، چهقدر قشنگ بودی که با علم و تقوایت مرا به مکانهایی بردی که نباید میرفتم و خودت نیز همهچیز را باختهای.
هوش مصنوعی: در آن زمان که از عشق تو و نوازشهایت آزاد و بیقید شدم، متوجه شدم که تو با محبت و دلنوازیات مرا به خود وابسته کردی.
هوش مصنوعی: تو با پاکی دل و روح خود به حقیقت و معنا دست پیدا میکنی، نه اینکه تنها با رفتن به مکانهای مذهبی و انجام مناسک ظاهری به هدف خود برسی.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به آرامش و صفا برسی، باید از خودپرستی و حرص و آز فراتر بروی. تنها زمانی میتوانی به حقیقت وجودیات نزدیک شوی که عشق به خود را کنار بگذاری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو اگر کناره از ما ز ره مجاز کردی
برصا کشیم نازت چو تو خوبه ناز کردی
سوی عاشقان مفتون نبرد شهی شبیخون
تو بما ز چشم میگون همه ترکتاز کردی
تو بس ار چه خوبروئی همه دم بهانه جوئی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.