دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی
به سر از نافه چین هشته کلاه عجبی
گفتمش چشم تو آهوی ختا را ماند
کرد بر روی من از خشم نگاه عجبی
نه عجب یوسف یعقوب گر افتاد به چاه
به زنخ یوسف ما راست چه چاه عجبی
از پی غارت دین ودل ما از مژگان
ترک چشم تو کشیده است سپاه عجبی
خط چو سر زد به رختمهر من افزون تر شد
عنبرین خط تو شد مهر گیاه عجبی
قد ورخسار تو راهر که ببیندگوید
شده طالع به سر سرو چه ماه عجبی
دلم از دولت عشق تو بلنداقبال است
کشد از درد ولی متصل آه عجبی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت عشق و معشوق است. شاعر با توصیف چشمان معشوق که شبیه به چشمهای آهوی ختاست، احساس شدید عشق و اشتیاق خود را ابراز میکند. او به شباهت معشوق با شخصیتهای معروف مانند یوسف اشاره میکند و اشاره دارد که زیبایی و جذابیت معشوقش به حدی است که همچون یک چاه عمیق، دل و دین او را نیز به غارت میبرد. در ادامه، شاعر به خطوط زیبای صورت معشوق و تأثیر آنها بر دل و روح خود میپردازد و میگوید که هر کسی با دیدن او، زیباییاش را تحسین میکند. در نهایت، شاعر از احوالات قلبیاش در عشق سخن میگوید که اگرچه درد دارد، اما همچنان به این احساس ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: آن معشوقه با چشمان سیاه خود، حیرتانگیز است و بر سرش کلاهی زیبا و عجیب قرار دارد که از موهای چهرهاش آویزان شده است.
هوش مصنوعی: به او گفتم چشمهات مثل چشمهای آهوی وحشی است، اما وقتی به من نگاه میکنی، خشم عجیبی در نگاهت احساس میشود.
هوش مصنوعی: هرگز عجیب نیست که یوسف، پسر یعقوب، به چاه افتاد؛ چرا که مشکل واقعی در چهره یوسف ما نهفته است، نه در چاه.
هوش مصنوعی: با نگاه زیبای تو، لشگری از حیرت و شگفتی بر دل و ایمان ما حملهور شده است و ما را به غارت برده است.
هوش مصنوعی: هنگامی که خط زیبا بر روی صورتم نمایان شد، نور چهرهام بیشتر درخشید. این خط خوش، بوی خوش عطر را در گیاهان عجیب و غریب میافزاید.
هوش مصنوعی: هر کسی که قامت و زیبایی تو را ببیند، میگوید که ستاره بختش به او روی آورده است و به چه ماه زیبایی مانند سرو رسید.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو خوشبخت و امیدوار است، هرچند که از درد رنج میبرد، ولی این درد همراه با آه و نالهای عجیب است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز و شب، از رخ رخشنده ی شاه عجبی
آفتاب عجبی دارم و ماه عجبی
خط چون سبزه اش، از چهره ی چون گل زده سر
از زمین عجبی، رسته گیاه عجبی
دید آن مه گنه بیگنهی از من و، کشت؛
[...]
عشق بخشنده مرا حشمت و جاه عجبی
از دل و آه سحر ملک و سپاه عجبی
رهنما عشق بود راه طلب ملک فنا
رهنمای عجبی دارم و راه عجبی
شرف خدمت درویش گرت دست دهد
[...]
با دوصد ناز ز من دوش به راه عجبی
برده ماه عجبی دل به نگاه عجبی
طالب زلف تو دل بود شد ایدر ز نخست
به گناه عجبی رفت به چاه عجبی
من و چشم سیهش روز جهان کرد خراب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.