سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد
تا دل خستهٔ صاحب نظری نازارد
به دلم تخم وفا پاش ببین دهقان را
هرچه انداخته در خاک همان بردارد
آه من حلقه به گوش تو مگر اندازد
که به امید همان دیده گهر می بارد
هر که بی عشق قدم در ره حق بگذارد
می رود بر غلط این راه سری می خارد
خبر از حاصل عشقت نبود دل را لیک
چند روزی است که تخم هوسی می کارد
همچو آن بندهٔ خر کار به دنبال خود است
هر که نارفته ز خود راه خدا بسپارد
عمرها رفت و سعیدا و نشد از پی دل
دلبرش رام که او را به وفا بازآرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و وفا میپردازد. شاعر از جذبه و زیبایی چشمنوازی صحبت میکند که میتواند دلها را تسخیر کند و دل خسته را آرام ببخشد. او از کشاورز وفاداری یاد میکند که در دل خاک، بذر عشق و وفا میکارد. شاعر همچنین به طور تلویحی به بیثمری تلاشهای بیعشق اشاره میکند و میگوید که کسانی که بدون عشق وارد راه حق شوند، به بیراهه میروند. در ادامه، شاعر از حسرت و ناکامی خود در رسیدن به معشوق میگوید و به انتظار دلبر وفادار خود اشاره میکند. در کل، این شعر حسی عمیق از عشق و جستجوی وفا را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند در برابر زیبایی و ناز آن چشمان دلربا تاب بیاورد، چرا که دلهای خسته و گمشده را نمیتواند آرام کند.
هوش مصنوعی: در دل من بذر وفا بکار و ببین که کشاورز هر آنچه را در زمین کاشته، همان را برداشت میکند.
هوش مصنوعی: غصه من مانند حلقهای به گوش تو میافتد، شاید این امید را داشته باشد که از چشمان تو مانند مروارید اشک بریزد.
هوش مصنوعی: هر کس بدون عشق وارد مسیر حقیقت شود، در این راه گام میگذارد اما در حقیقت در اشتباه است و در نهایت به مشکل میخورد.
هوش مصنوعی: دل از عشق تو خبری ندارد، اما به نظر میرسد که چند روزی است که امید و هوس نسبت به تو در دل پیدا شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که هنوز از خود نرفته و از واقعیات دور نشده، مانند بندهای است که در پی کار خود است. او باید راه خدا را بر خود بگذارد و به آن اعتماد کند.
هوش مصنوعی: سالها سپری شد و سعید نتیجهای به دست نیاورد؛ دل او همچنان در انتظار دلبرش بود که او را به محبت و وفای خود برگرداند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر همی فرعون قوم سحره پیش آرد
رسن و رشتهٔ جنبیده به مار انگارد
بالله و بالله و بالله که غلط پندارد
مار موسی همه سحر و سحره اوبارد
هر نسیمی که به من بوی خراسان آرد
چون دم عیسی در کالبدم جان آرد
دل مجروح مرا مرهم راحت سازد
جان پر درد مرا مایه درمان آرد
گوئی از مجمر دل آه اویس قرنی
[...]
هر خردمند که او را درم و سیم بود
خویشتن خوش بخورد یا نه ، نگاهش دارد
بدگر کس ندهد برطمع سود که او
می خورد فارغ و این خیره قفا میخارد
عمر از آن در طرب و ناز گذارد نرگس
[...]
فلک آنست که یکروز بپایان نبرد
تا دلم را ببلای چو شبی نسپارد
روز روشن ز شب تیره سیه تر گردد
گر ز حالم رقمی عقل بر او بنگارد
کرده روزم چو شب تیره ولی صبح دلم
[...]
ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
دل دیوانه ما جان به جوی نشمارد
تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم
دل شناسد که ازین بحر چه برمیدارد؟
زاهد از شیوه تقلید درین مزرع عمر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.