گنجور

 
سعیدا

سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد

تا دل خستهٔ صاحب نظری نازارد

به دلم تخم وفا پاش ببین دهقان را

هرچه انداخته در خاک همان بردارد

آه من حلقه به گوش تو مگر اندازد

که به امید همان دیده گهر می بارد

هر که بی عشق قدم در ره حق بگذارد

می رود بر غلط این راه سری می خارد

خبر از حاصل عشقت نبود دل را لیک

چند روزی است که تخم هوسی می کارد

همچو آن بندهٔ خر کار به دنبال خود است

هر که نارفته ز خود راه خدا بسپارد

عمرها رفت و سعیدا و نشد از پی دل

دلبرش رام که او را به وفا بازآرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

گر همی فرعون قوم سحره پیش آرد

رسن و رشتهٔ جنبیده به مار انگارد

بالله و بالله و بالله که غلط پندارد

مار موسی همه سحر و سحره اوبارد

سید حسن غزنوی

هر نسیمی که به من بوی خراسان آرد

چون دم عیسی در کالبدم جان آرد

دل مجروح مرا مرهم راحت سازد

جان پر درد مرا مایه درمان آرد

گوئی از مجمر دل آه اویس قرنی

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

هر خردمند که او را درم و سیم بود

خویشتن خوش بخورد یا نه ، نگاهش دارد

بدگر کس ندهد برطمع سود که او

می خورد فارغ و این خیره قفا میخارد

عمر از آن در طرب و ناز گذارد نرگس

[...]

ابن یمین

فلک آنست که یکروز بپایان نبرد

تا دلم را ببلای چو شبی نسپارد

روز روشن ز شب تیره سیه تر گردد

گر ز حالم رقمی عقل بر او بنگارد

کرده روزم چو شب تیره ولی صبح دلم

[...]

قاسم انوار

ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد

دل دیوانه ما جان به جوی نشمارد

تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم

دل شناسد که ازین بحر چه برمی‌دارد؟

زاهد از شیوه تقلید درین مزرع عمر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه