هر نسیمی که به من بوی خراسان آرد
چون دم عیسی در کالبدم جان آرد
دل مجروح مرا مرهم راحت سازد
جان پر درد مرا مایه درمان آرد
گوئی از مجمر دل آه اویس قرنی
به محمد نفس حضرت رحمان آرد
بوی پیراهن یوسف که کند روشن چشم
باد گوئی که سوی پر غم کنعان آرد
یا سوی آدم سرگشته رفته ز بهشت
روح قدسی مدد روضه رضوان آرد
در نوا آیم چون بلبل مستی که صباش
خبر از ساغر می گون به گلستان آرد
جان بر افشانم صد ره چو یکی پروانه
که شبی پیش رخ شمع به پایان آرد
رقص درگیرم چون ذره که صبح صادق
نزد او مژده خورشید درافشان آرد
شادمان گردم چون دلشده ای کز زاریش
هم ملامتگر او وعده جانان آرد
هرچه گویم چه عجب از دم آن باد که او
عنبر از خاک ره موکب سلطان آرد
خسرو اعظم سلطان سلاطین سنجر
کانچه خواهد به ضرورت فلکش آن آرد
عکس رایش خوان هر نور که انجم بخشد
فیض جودش دان هر نقد که از که آن آرد
جام زر بارد چون دست به عشرت یازد
تیغ سر پاشد چون روی به میدان آرد
خاصگانش را بس هدیه که قیصر سازد
بندگانش را بس تحفه که خاقان آرد
زه زه ای شاه که از بهر کمان و تیرت
فلک از تیرو کمان ترکش و قربان آرد
بس که مه خرمن خود آب زند از نم ابر
تا شبی قدر ترا بوک بمهمان آرد
لاجوردیست حسامت که چو دشمن از بیم
کهربا گون شد از و بسد و مرجان آرد
ز آستین چون ید بیضا بنمائی گردون
دامن صبح ز غیرت به گریبان آرد
بهر تعویذ تو نشگفت که پی سر مست
ناخن شیر ژیان از بن دندان آرد
چون سر خصم تو کوبد فلک تافته گر
پای خایسک بسی بر سر سندان آرد
شاه سنجر به خط نور نویسد خورشید
چون زر از صلب عدم در رحم کان آرد
خسروا حاجتم این است که یزدان بکرم
بازم اندر کنف سایه یزدان آرد
به جلال تو که گردون همه عالم بر من
بی جمال تو همی تنگ چو زندان بارد
هیچ ابری نجهد از طرف نیشابور
که از این دیده به بغداد نه باران آرد
من ندارم طمع آنکه بجوید شاهم
یا حدیثم به زبان شکر افشان آرد
لیک در خاطرم آید که دبیر خاصه
نام این گمشده در اول دیوان آرد
در فشانم اگرم شاه ز پستی عراق
ابر کردار به بالای خراسان آرد
لا اری الهدهد اگر رنجه شود هدهد پیر
مژده تخت و عروسی به سلیمان آرد
چرخ دولابی چندان که سوی چاه زمین
رشته نور ز مهر و مه تابان آرد
بی مه و مهر و چه و رشته چنان باد ای شه
که خضر آب تو از چشمه حیوان آرد
حاسدت گرچه ادب نیست برآویخته باد
به همان رشته که از چاه زنخدان آرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی احساسات عاطفی و ناگاهگی شاعر را نسبت به خراسان و زیباییهای آن به تصویر میکشد. شاعر با هر نسیم بوی خراسان را چون جان تازهای احساس میکند و دل شکستایش را مرهم میزند. او به یاد شخصیتهای تاریخی و مذهبی، مانند عیسی و محمد، میافتد و از این طریق پیوندی بین گذشته و حال برقرار میسازد. شاعری که در عشق و زیبایی غرق شده و با تمثیلهایی چون بلبل و شمع، شادمانی و درد را به هم میآمیزد. همچنین، حضور دربار و سلطنت و قوم و قبیله نیز در شعر حس میشود و شاعر از دنیای سیاست و سلطنت میگوید. در نهایت، او به یزدان و سایهاش پناه میبرد و به جلال الهی استناد میکند. شعر کاوشی در ارادت به مکان و زمان و پیوند آن با احساسات انسانی است.
هوش مصنوعی: هر بادی که بوی خراسان را به من برساند، مانند دم عیسی جان تازهای به بدنم میبخشد.
هوش مصنوعی: دل شکستۀ من با آرامش خود میتواند به من تسکین دهد، و جان پر درد من، خود مایۀ درمان و تسلّی خواهد بود.
هوش مصنوعی: گویی از دل اویس قرنی، آتش عشقش به محمد، نفس رحمت الهی را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: بوی پیراهن یوسف چنان دلنشین است که انگار چشمان باد را روشن میکند و به سوی سرزمین پر از غم کنعان میبرد.
هوش مصنوعی: شاید دوستی یا عاطفهای به آدمی سرگردان کمک کند تا از بهشت دور افتاده خود بازگردد و شادی و زیبایی را به زندگیاش بازگرداند.
هوش مصنوعی: در سرود و نغمهام، مانند بلبل شاداب و بانشاط، میخواهم که اذعان کنم، چون پیالهای از شراب گوارا به باغ و گلستان میآورد، من هم سرشار از عشق و خوشی هستم.
هوش مصنوعی: جانم را با شوق و عشق نثار میکنم، مانند پروانهای که به خاطر زیبایی شمع، شب را به پایان میرساند.
هوش مصنوعی: رقص من شبیه به حرکات ذرهای است که در صبح صادق، به هنگام طلوع آفتاب، شادی و نور را از آن میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که دلش شاد میشود، من هم خوشحال میشوم، حتی اگر او از شکایت و گریهاش گلهمند باشد، باز هم معشوق وعدهای جانانه برایش میآورد.
هوش مصنوعی: هر چه بگویم، جای شگفتی نیست از نسیمی که میتواند از خاک، عطر خوش عنبر را به سوی درگاه سلطان بیاورد.
هوش مصنوعی: سلطان بزرگ خسرو سنجر، هر چه بخواهد، به ناچار به دست تقدیر برآورده میشود.
هوش مصنوعی: عکس روی زیبای تو همان نور است که ستارگان میدرخشند، و هر خوبی و نعمت که به ما میرسد به برکت گستردگی بخشش توست.
هوش مصنوعی: وقتی جام پر از شراب به دست میرسد و انسان به لذت و شادمانی مشغول میشود، همچون تیغی که آماده نبرد است، برمیخیزد و به میدان میرود.
هوش مصنوعی: خواص و ویژهگان خود را هدیهای میدهد که شایسته قیصر است، و بندگانش را نیز با هدایایی که شایسته خاقان باشد، نواخته و مورد لطف قرار میدهد.
هوش مصنوعی: ای شاهی که به خاطر کمان و تیری که در دست داری، آسمان هم از تیر و کمان تو تجلیل میکند و آماده است تا قربانی تو شود.
هوش مصنوعی: این شعری میگوید که چقدر انسان ارزشمند و مهم است، بهگونهای که مانند بارانی که از ابر میبارد، محبت و عشق به او جاری میشود. این احساس میتواند در شب قدر، که شب ویژهای است، به او هدیه داده شود و او را مورد احترام قرار دهد.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان زیبایی و قدرت حسی اشاره دارد که مانند یک دشمن، از ترس به رنگ کهربا در آمده و به سمت آفرینش زیباییهایی چون مرجان حرکت کرده است. در واقع، این تصویرسازی از ترکیب رنگها و احساسات، سمبلی از خلاقیت و زیبایی است که در سایه ترس و تهدید شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که مانند دست معجزهآسا، نور صبح را از آستین خود بیرون میآوری، عالم به شوق و غیرت خود، دامن صبح را در آغوش میگیرد.
هوش مصنوعی: برای تو که در حال جادو و تعویذ هستی، جای تعجب نیست که در پی سر مستی، ناخن شیر از عمق دندانش بیرون میآید.
هوش مصنوعی: زمانی که ستارههای آسمان بر سر دشمن تو ببارند، حتی اگر تو بر روی زمین هم سقوط کنی، باز هم بر سر قضا و قدر تاثیرگذار خواهی بود.
هوش مصنوعی: شاه سنجر به زیبایی و نیکویی خورشید را توصیف میکند و میگوید این نورانیترین ستاره، مانند طلا از عدم و نبود به وجود آمده و در رحم خاک قرار دارد تا تجلی یابد.
هوش مصنوعی: بسیار خوب، خواستهام این است که خداوند به من کرم و رحمتش را عطا کند و مرا در حمایت و پناه خود قرار دهد.
هوش مصنوعی: به عظمت و شکوه تو، که به خاطر نبودن زیباییات، تمام عالم بر من همچون زندان تنگ و خفه کننده است.
هوش مصنوعی: هیچ ابری از نیشابور برنمیخیزد که این چشم به بغداد بارانی نرساند.
هوش مصنوعی: من امیدی به این ندارم که کسی به جستجوی من بپردازد یا سخن من را با زبان شیرین و دلنشین بیان کند.
هوش مصنوعی: اما به یادم میرسد که نویسنده خاص به نام این گمشده در ابتدای مجموعه شعر اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه من از نازش و مقام شاه عراقی راضی نیستم، اما به خاطر کارهایی که انجام میدهد، اگر بتوانم، او را با ابر کردار به سرزمین خراسان میرسانم.
هوش مصنوعی: من نمیبینم که اگر هدهد زحمت بکشد، بتواند خبر خوشی از تخت و عروسی سلیمان بیاورد.
هوش مصنوعی: چرخش دنیا به قدری است که هر بار که به سمت چاه میچرخد، نور خورشید و ماه را به زمین میآورد.
هوش مصنوعی: ای شاه، چنان با قدرت و بینیاز از مهر و ستاره و راهنمایی باش که خضر بتواند آب تو را از چشمه حیات بیاورد.
هوش مصنوعی: اگرچه حسادت تو نشانهی بیادبی است، اما باید احتیاط کنی که ممکن است به همان دلیلی که به من آسیب میزنی، خودت هم در معرض خطر باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر همی فرعون قوم سحره پیش آرد
رسن و رشتهٔ جنبیده به مار انگارد
بالله و بالله و بالله که غلط پندارد
مار موسی همه سحر و سحره اوبارد
هر خردمند که او را درم و سیم بود
خویشتن خوش بخورد یا نه ، نگاهش دارد
بدگر کس ندهد برطمع سود که او
می خورد فارغ و این خیره قفا میخارد
عمر از آن در طرب و ناز گذارد نرگس
[...]
فلک آنست که یکروز بپایان نبرد
تا دلم را ببلای چو شبی نسپارد
روز روشن ز شب تیره سیه تر گردد
گر ز حالم رقمی عقل بر او بنگارد
کرده روزم چو شب تیره ولی صبح دلم
[...]
ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
دل دیوانه ما جان به جوی نشمارد
تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم
دل شناسد که ازین بحر چه برمیدارد؟
زاهد از شیوه تقلید درین مزرع عمر
[...]
نیشکر قامت من آنکه دل من دارد
سبز تلخی است که شیرینی ازو می بارد
تا چه برمیدهد آخر غم آن سرو که دل
روزگاری است که این تخم بلا میکارد
شکرین لعل لبش را سپه خط چو گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.