گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۲۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن

چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟

نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد

اگر چه خوب تر از خود نمی توان دیدن

دو شیوه است گل و نرگس ریاض بهشت

شنیدن و نشنیدن، ندیدن و دیدن

بپوش چشم ز اوضاع روزگار که نیست

لباس عافیتی به ز چشم پوشیدن

ریاض حسن ترا دورباش حاجت نیست

که دست می رود ازکار، وقت گل چیدن

مخند هرزه که از عمر صبح روشن شد

که تیغ رشته عمرست هرزه خندیدن

توان ز غره آغاز کارها صائب

به روشنایی دل، سلخ عاقبت دیدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام