گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم

چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم

مرا به سوی تو بال و پر دگر گردد

ز اشتیاق تو هر جامه ای که پاره کنم

مرا نگاه تو کرده است آنچنان وحشی

که از خیال تو دلهای شب کناره کنم

به اشک تلخ بشویم ز چشم انجم خواب

به آه گرم رخ ماه پرستاره کنم

مرا که نیست بجا دست و دل، چه افتاده است

گره به کار خود افزون ز استخاره کنم

نماند در نظر از جوش اشک جای نگاه

مگر ز رخنه دل یار را نظاره کنم

اگر به قطره فتد راه دقت نظرم

تهیه سفر بحر بیکناره کنم

من آن لطیف مزاجم که گربه سایه تاک

فتد گذار مرا، مستی گذاره کنم

درین محیط اگر تخته ای به دست افتد

غلط ز طفل مزاجی به گاهواره کنم

تمام عمر دل خویش می خورم صائب

که یار را به چه افسون شرابخواره کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام