گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ستاره سوخته عشق را پناهی نیست

در آفتاب قیامت گریزگاهی نیست

به داغ کهنه و نو، روز و شب شود معلوم

به عالمی که منم آفتاب و ماهی نیست

دل رمیده من وحشی بیابانی است

که جز زبان ملامت در او گیاهی نیست

اگر چه آه ندارند در جگر عشاق

نگاه حسرت این قوم کم ز آهی نیست

فغان که در نظر اعتبار لاله رخان

شکسته رنگی عاشق به برگ کاهی نیست

شکفته باش که قصر وجود انسان را

به از گشادگی جبهه پیشگاهی نیست

چگونه بال فشانم به کهکشان صائب؟

مرا که قوت پرواز برگ کاهی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام