به هیچ وقتی اگر نام کهتران شمری
مرا و نام مرا اندر آن شمار شمر
در آن تبار که یک تن مخالف تو بود
ز روزگار ببارد بر آن تبار تبر
قمار کرد قمر با منازع تو به غم
سپرد عمر منازع در آن قمار قمر
بخار غم ز سرم بر دوید زآب دو چشم
یکی مرا به بزرگی از این بخار بخر
اگر ز چشم تو خوشنودیی شکار کنم
ز جام زهر بود مر مرا شکار شکر
چرا همیشه به جرم و خطای من نگری
به فضل خویش بر این عذر چون نگار نگر
درید پرده من پیشتر مدار فلک
تو نیز باقی پرده بر این مدار مدر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زبانی تمثیلی و استعاری از درد و رنج خود سخن میگوید. او از نارضایتیاش از زندگی و مشکلاتش میگوید و به نوعی به دروننگری و تفکر دربارهی سرنوشت و تقدیر خود میپردازد. شاعر به نابرابری میان خود و خویشتن اشاره میکند و از خوشیها و غمهایش سخن میگوید. او از زیبایی و رنج همراه با یکدیگر حرف میزند و از خداوند درخواست میکند که به او توجه کند و به جای قضاوت بر اساس خطاها، او را با فضل و رحمت بنگرد. در انتها نیز به محدودیتهای وجودی خود اشاره میکند و به نوعی به این نکته میپردازد که باید به واقعیتهای زندگی بهطور روشن بنگرد.
هوش مصنوعی: اگر در هیچ زمانی نام افراد کمتر از خودت را برشمار، پس نام من را هم در شمارش خود قرار بده.
هوش مصنوعی: در آن خانوادهای که یک نفر با تو مخالف باشد، زمان به آن خانواده آسیب میزند و بلایی بر سرشان میآورد.
هوش مصنوعی: ماه (قمر) در قمار با دوست خاصم (منظور معشوق) شرط کرد و عمر من را به غم و اندوه سپرد. در واقع، قمر (ماه) در این بازی با منازع (دوست خاص) عمر من را فدای آن قمار کرد.
هوش مصنوعی: حالتی که غم از سرم خارج شد، مانند بخاری است که از چشمانم به بیرون میرود. از این بخار، مرا به بزرگیام معامله کن.
هوش مصنوعی: اگر از نگاه تو راضی باشم، حتی اگر زهر را بنوشم، احساس میکنم که شیرینی را چشیدهام.
هوش مصنوعی: چرا همیشه به گناه و اشتباهات من توجه میکنی، در حالی که باید به لطف و محبت خودت به من نگاه کنی؟
هوش مصنوعی: سعی نکن که پردهام را پاره کنی، زیرا آسمان هم هنوز پردهاش را بر این مدار نگه داشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.