تنگ است مرا دل ز غم تنگ دهانی
چون موی شدم در هوس موی میانی
از خون جگر چهره من لاله ستان است
تا دورم از آن چهره چون لاله ستانی
ای داده مرا وصل تو هر ساعت سودی
دارم ز فراق تو به هر لحظه زیانی
تیمار من و ناز تو را نیست قیاسی
حسن تو و اندوه مرا نیست کرانی
چون خط و دهان تو به تنگی و به خوشی
نه غالیه ای دیدم و نه غالیه دانی
بوسی ز لب خویش به جانی نفروشی
بفروش کزین کم نبود قیمت جانی
هرچند تو از بنده خود یاد نیاری
بی یاد تو این بنده نبوده ست زمانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و درد فراق است. شاعر از غم و تنگی دلش سخن میگوید و اشاره میکند که چهرهاش به مانند لاله در اثر درد و رنج دگرگون شده است. او از وصال معشوق و زیان فراق هر لحظه صحبت میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند با محبت و ناز معشوقش مقایسه شود. همچنین به زیبایی و دلانگیزی معشوقش اشاره کرده و تأکید میکند که بوسهای از لب او ارزش جانش را دارد. در نهایت، شاعر میگوید که حتی اگر معشوقش او را فراموش کند، او هرگز نمیتواند یاد او را از دل بیرون کند.
هوش مصنوعی: دل من از غم بسیار تنگ و سنگین است و در این حال، آرزوی دیدن موهای زیبای کسی را دارم که میانهاش تنگ و باریک است.
هوش مصنوعی: چهرهام به خاطر غم و درد به گل لاله شباهت دارد و تا وقتی از آن چهره دور هستم، این احساس را دارم که همچون لالهای در دوردستها میباشم.
هوش مصنوعی: هر بار که به وصل تو میرسم، از آن لذتی میبرم، ولی در هر لحظهای که از تو دور هستم، درد و زیانی را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: توجه و محبت من به تو قابل مقایسه نیست و زیبایی تو در کنار غم من نهایتی ندارد.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به زیبایی و جذابیت صورت و گفتار شما اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در وجود شما نه تنها چیزهای زیبا و دلانگیزی نمیبیند، بلکه از اینکه چنین زیبایی را تجربه کرده باشد، حیرتزده است. بهطور کلی، زیبایی و خوشی شما برای او بسیار ویژه و منحصر به فرد است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی جان خود را به بوسهای از لبهای خودت بفروشی، این کار را انجام بده؛ چون ارزش جان تو کمتر از این بوسه نیست.
هوش مصنوعی: هرچند که تو به یاد من نیستی، اما بدون یاد تو، این بنده هیچگاه نبوده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گویم ز دل خویش دهانت کنم ای دوست
گوید نتوان کرد ز یک نقطه دهانی
گویم ز تن خویش میانت کنم ای ماه
گوید نتوان ساخت ز یک موی میانی
ای دوست به صدگونه بگردی به زمانی
گه خوش سخنی گیری و گه تلخ زبانی
چون ناز کنی ناز ترا نیست قیاسی
چون خشم کنی خشم ترا نیست کرانی
مانند میان تو و همچون دهن تو
[...]
روزی که تو آن زلف پر از مشک فشانی
ما را ندهد هیچ کس از مشگ نشانی
زلف تو شکنج است و تو بازش چه شکنجی
جعد تو فشانده است تو بازش چه فشانی
گاه این زبر سیم کند غالیه سائی
[...]
در کف دو زبانیست مرا بسته دهانی
گوید چو فصیحان صفت بیت زمانی
آن کودک عمری که بود کوژ چو پیری
و آواز برآورده چو آواز جوانی
ترکیب بدیعش ز جماد و حیوانست
[...]
ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
ور هر دو بخواهی به تو بخشم به زمانی
با چون تو بتی زشت بود گر چو منی را
تیمار دلی باشد و اندیشهٔ جانی
از کوچکی ای بت که دهان داری گفتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.